جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
limply
01
شل و ول, بی حال
in a way that is soft, floppy, or not rigid
مثالها
The wilted flowers drooped limply in the vase.
گلهای پژمرده شل و ول در گلدان آویزان بودند.
02
بی حال, بدون انرژی
in a manner that shows a lack of strength, energy, or firmness
مثالها
The injured dog lay limply on the floor, barely able to move.
سگ زخمی شل و ول روی زمین دراز کشیده بود، به زحمت میتوانست حرکت کند.
درخت واژگانی
limply
limp



























