جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
به طور مداوم ادامه دادن, حفظ کردن
نگهداری منظم به حفظ عملکرد ماشینآلات کمک میکند.
مانع خوابیدن, بیدار نگه داشتن
همسایههای پرسر و صدا با مهمانی پرسر و صدایشان تا صبح زود ما را بیدار نگه داشتند.
پابهپای کسی یا چیزی پیش رفتن
در ماراتن، او برای همگام ماندن با دوندههای پیشرو تقلا کرد.
حفظ کردن, ادامه دادن
آنها تلاش میکنند تا سنتهای قدیمی را حفظ کنند تا میراث فرهنگی خود را گرامی بدارند.
ادامه دادن, پایدار بودن
بارش شدید برف برای ساعتها ادامه داشت، که باعث اختلال در ترافیک شد.
حفظ کردن, مراقبت کردن
او سخت کار میکند تا باغ را حفظ کند و مطمئن شود که در تمام طول سال زیبا به نظر میرسد.
بهروز بودن, باخبر بودن، خبر داشتن
فرد فناورانه همیشه به روز میماند، مطمئن میشود که در آخرین گجتها پیشتاز است.
با کسی در ارتباط ماندن
در عصر دیجیتال ما، در ارتباط ماندن با اعضای خانواده که دور زندگی میکنند آسانتر است.
ادامه دادن, حفظ کردن
بار کاری سنگین خستهکننده است، و مطمئن نیستم که چقدر دیگر میتوانم ادامه دهم.
حفظ کردن, انجام دادن
او سخت کار میکند تا بتواند همگام با اجاره ماهانهاش در شهر گران باشد.



























