پختن در فر,در فر پختن
*مرغ تنورساز
*قابل استفاده در فر
ظرف استیل مخصوص فر
بالا • آنسوی • تمام شده,پایان یافته • سری,اور • پریدن از روی,گذشتن از
دوباره,از نو
فراتر از,بالاتر از
بارها و بارها,بدون وقفه
مگر از روی جنازهام رد شوی
از درک کسی خارج بودن
اینجا,این طرف
سنی ازش گذشته
گرانتر از حد معمول
اغراقآمیز • اغراق آمیز,بی اندازه
در طول سالها,با گذشت سالها
با گذشت زمان,به مرور زمان
کار را بیخودی پیچیده کردن
بیش از حد تزئین شده,زیاده از حد آراسته
زیادی خوشبین
بدوننسخه
آویز لباس روی در,قلاب لباس در
پیر و ازکارافتاده
نمای از روی شانه
افراطی,پرزرق و برق
فراوان,زیاده از حد
بیش از حد انتظار موفقیت کسب کردن
فرا دستیاب,دانش آموز با استعداد
در ایفای نقش افراط کردن
کلی • پیشبندی • در مجموع
لباس سرهمی کار
بیشازحدبلندپرواز
ترساندن,تحت تأثیر قرار دادن
تحت تأثیر,وحشتزده
ازخودراضی
بلوز گشاد (که روی دامن قرار میگیرد)
از لبه قایق,به آب
سرریز شدن,سبب سرریز شدن
بیش از ظرفیت رزرو کردن
پل عابر پیاده,پل هوایی
گرفته (آبوهوا یا آسمان) • ابری,پوشیده از ابر • دوختن لبه,حاشیه دوزی کردن
بیشازحد محتاط
قیمت بیش از حد,هزینه اضافی • گرانفروشی کردن
لباس بیرونی,پوشاک برای استفاده در فضای باز
اوورکت
غلبه کردن
بیش از حد پختن (غذا)
بیشازحدپختهشده
انبوه شدن
بیش از حد شلوغ
ظهور بیش از حد عکس
زیاده روی کردن,بیش از حد انجام دادن
فرد صاحب مزیت
اغراق آمیز,بیش از حد برآورد شده
بیشازحد مصرف کردن
اضافهبرداشت
اغراق کردن,بزرگنمایی کردن
لباس زیادی رسمی پوشیدن
لباس زیادی رسمی پوشیده
زیاد کار کردن,سخت کار کردن • اوردرایو,دنده بالا
عقبافتاده (بدهی)
پرخوری کردن
پرخوری
زیاد تاکید کردن,بزرگنمایی اهمیت
دست بالا گرفتن • برآورد بیش از حد,ارزیابی افراطی
بهشدت هیجانزده
بیش از حد کار کردن
سنگسار کردن,مجازات با پرتاب سنگ
در معرض نور زیاد قرار دادن,در معرض نور بیش از حد قرار دادن
بیش از حد در معرض نور,برای مدت زمان طولانی در معرض نور
قرار گرفتن بیش از حد در معرض نور,قرار گرفتن طولانی مدت در معرض نور
زیادیمتعهدشده
بیش از حد آشنا,بیش از حد صمیمی
بیشازحدغذاخورده
زیادیپرشده
صید بیرویه,صید بیش از حد
سرریز شدن,فراتر رفتن • سرریز,جریان بزرگ
تالبهپرشده
بیشازحد علاقهمند
بسیار سخاوتمند,فوق العاده سخاوتمند
زیادی خوردن,پرخوری کردن
چرای بیش از حد,چراندن بیش از اندازه
چرای بیش از حد,چرای بی رویه
برآمدگی,آویزان • آویزان بودن
تعمیر یا بهبود بخشیدن به چیزی • تعمیرات اساسی
بالای سر • هزینههای مدیریت کسبوکار • بالای سر,روی سر
خط هوایی,کابل هوایی
موقعیت بالای سر,موقعیت overhead
پروژکتور اورهد,پروژکتور شفاف
ناخواسته شنیدن
گرمای بیش از حد,داغ شدن بیش از حد
بیش از حد گرم,خیلی داغ
پرخوری کردن,زیاد خوردن
افراطی