جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to overawe
01
ترساندن, تحت تأثیر قرار دادن
to make someone feel fearful, intimidated, or too impressed to act freely
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
overawe
سومشخص مفرد
overawes
وجه وصفی حال
overawing
گذشته ساده
overawed
اسم مفعول
overawed
مثالها
He was overawed by the grandeur of the palace.
او از عظمت کاخ وحشتزده شد.
درخت واژگانی
overawe
awe



























