تاریخی
رقص تاریخی,بازسازی رقص تاریخی
درام تاریخی
فانتزی تاریخی
داستان تاریخی
فیلم تاریخی
زبانشناسی تاریخی
عاشقانه تاریخی
از لحاظ تاریخی
تاریخنگاری,مطالعه تاریخنگاری
تاریخ
کتاب تاریخ
بازیگر تئاتر,هنرپیشه تئاتر
نمایشی
هنر دراماتیک,هنر تئاتر
زدن • (آهنگ، فیلم و...) موفق و پرفروش
به مسئله حساسی اشاره کردن
تصادفی که در آن راننده مقصر فرار میکند • فرار از صحنه تصادف,hit and run
ضربه زدن
تلافی کردن
توی خال زدن
روی کسی اثر گذاشتن
سریع با کسی جور شدن
مثل آوار سر کسی خراب شدن
با کسی معاشقه کردن
به کسی یا چیزی حمله کردن
(مقاله، مستند و غیره) سیاهنمایی
نقطه سلامتی,اچپی
به ته خط رسیدن
هیت استیکس,چوبهای درام الکترونیکی
روی آنتن رفتن
یکشبه معروف شدن
سخت مطالعه کردن
افتادن به مشروب
منجر به شکست ناگهانی شدن (در انتهای کار)
خود را روی زمین انداختن
به سرعت و با اشتیاق (کاری را) شروع کردن
رفتن به رختخواب
به موفقیت مطلوب رسیدن
دقیقاً به خال زدن
دستپاچه شدن
راه افتادن
از کوره در رفتن
خوابیدن
اسکی کردن
حسابی چسبیدن
به یک ایده عالی رسیدن
بگیرنگیردار
مشکل جزئی • بستن,محکم کردن
خود را به فرد موفقی وصل کردن
بدون هیچ هزینهای به جایی رفتن
مسافر تصادفی,هیچهایکر
رایگانسواری
به اینجا,به سوی اینجا
تاکنون,تا به حال
قاتل حرفهای,آدمکش اجارهای
ضربه زن,بازیکن با چوب
ضربه,کوبش
اچآیوی
کندو • در کندو جمع شدن,کندو تشکیل دادن
کنار گذاشتن,ذخیره کردن
بخشی از یک سازمان را جدا کردن
کهیر
همونگ,زبان همونگ • همونگ,مربوط به مردم همونگ
زبان همونگ,همونگ
زبانهای همونگ–مین
فاحشه,هرزه
آموک
بی روح,بی علاقه
ساندویچ
شبنم یخ زده,رسوب سفید یخ • سفید مو,سفید مثل برف
زیرخاکی • احتکار کردن
(تعداد زیادی از چیزی) جمع آوری کردن
ثروت اندوخته,گنج ذخیره شده
انبارکننده,کلکسیونر وسواسی
تابلو تبلیغاتی بزرگ,هوردینگ
شبنم یخ زده,یخ زدگی سفید
(صدا) گرفته
سفید مو,سفید مثل برف
روباه سپیدموی
شوخی فریبآمیز • فریب دادن,گول زدن
صفحه روی گاز • برش با هاب,ماشینکاری با کاتر هاب
هابیت
لنگیدن • لنگیدن,لنگ زدن
دامن تنگ
یک نوجوان دست و پا چلفتی,یک جوان ناشی
سرگرمی
اسب تابدار,اسب اسباب بازی
شخصی که به دنبال علایقش میرود
پوتین میخدار