hydrothermalhyzer shot
از 26
hydrothermalhyzer shot
hydrothermal[adj]

هیدروترمال,مربوط به آب گرم

hydrous[adj]

آبدار

hyena[n]

کفتار

hyena dog[n]

سگ کفتار,لیکائون

hygiene[n]

پاکیزگی

hygienist[n]

متخصص بهداشت

hyla[n]

*قورباغه درختی

hymen[n]

پرده بکارت,هایمن

hymn[n][v]

سرود روحانی • سرود خواندن، ستایش با سرود

hymnbook[n]

کتاب سرود,کتاب نیایش

hype[n][v]

تبلیغات مبالغه‌آمیز • با اشتیاق تبلیغ کردن,تبلیغات اغراق آمیز انجام دادن

hype train[n]

قطار شور و شوق,موج هیجان جمعی

hypebeast[n]

یک هایپ بیست,فردی که به طور وسواسی ترندهای استریت ور را دنبال می‌کند

hyped[adj]

هیجان‌زده,پرشور

hyped up[adj]

هیجان‌زده,مضطرب

hyper[adj]

بیش فعال,بیش از حد هیجان زده

hyper-personalization[n]

تولید فوق‌اختصاصی

hyperactivity[n]

بیش‌فعالی

hyperbola[n]

هذلولی

hyperbole[n]

اغراق (آرایه ادبی)

hyperbolic[adj]

اغراق آمیز,بیش از حد

hyperbolize[v]

مبالغه کردن

hyperboloid[n]

هذلولی گون

hypercar[n]

هایپرکار,ماشین اسپورت فوق العاده با عملکرد بالا

hypercorrection[n]

تصحیح بیش از حد,اصلاح افراطی

hypercritical[adj]

عیب‌جو

hyperfocal distance[n]

فاصله ابر کانونی

hyperglycaemia[n]

افزایش قند خون

hyperinflation[n]
hypermarket[n]

هایپر مارکت

hypernym[n]

فراشمول

hyperpartisanship[n]

حزب گرایی افراطی,فرا حزبی

hyperrealism[n]

فزون‌واقع‌نمایی

hypersensitive[adj]

بسیار حساس,فوق العاده حساس

hypersensitized[adj]

حساسیت زده, آلرژیک

hyperspace[n]

هایپراسپیس,فضای چندبعدی

hypertension[n]

فشار خون بالا

hypertext[n]

ابرمتن

hypertext fiction[n]

ادبیات داستانی ابرمتنی

hyperthymesia[n]

هایپرتمزیا,سندرم هایپرتمزیا

hyperventilate[v]

هایپرونتیل کردن,خیلی سریع نفس کشیدن

hypha[n]

هیف,رشته قارچی

hyphen[n][v]

خط پیوند (علامت -) • خط تیره گذاشتن,با خط تیره جدا کردن

hyphenate[v]

با خط پیوند جدا کردن

hyphenation[n]

خط تیره گذاری,تقسیم کلمه

hyphy[adj]

بیش از حد هیجان‌زده,بیش‌فعال

hypnosis[n]

هیپنوتیزم

hypnotherapist[n]

هیپنوتیزم‌درمانگر

hypnotherapy[n]

هیپنوتیزم‌درمانی

hypnotic[n][adj]

داروی خواب‌آور • هیپنوتیزمی

hypnotism[n]

هیپنوتیزم

hypnotist[n]

هیپنوتیزم کننده

hypnotize[v]

هیپنوتیزم کردن

hypochondria[n]

خودبیمارانگاری

hypochondriac[n][adj]

فرد خودبیمارانگار • خودبیمارانگار

hypocorism[n]

خودمانی کردن کلمه‌ای

hypocrisy[n]

ریاکاری

hypocrite[n]

دورو

hypocritical[adj]

ریاکار

hypodermic[n][adj]

سوزن مخصوص تزریق زیرپوستی • زیرپوستی

hypodermic needle[n]

سوزن زیرپوستی,سرنگ زیرپوستی

hypodermic syringe[n]

سرنگ زیرپوستی,سرنگ با سوزن زیرپوستی

hypodermis[n]

هیپودرم,بافت زیرپوستی

hypogeum[n]

سرداب

hypoglossal nerve[n]

عصب زیرزبانی,عصب جمجمه‌ای دوازدهم

hypoglycaemia[n]

کاهش قند خون

hyponychium[n]

هایپونیکیوم

hyponym[n]

زیرشمول

hyponymy[n]

هیپونیمی,رابطه هیپونیمی

hypophora[n]

سؤال بلاغی

hypostyle[n]

تالار ستون‌دار

hypotenuse[n]

وتر (در مثلث راست‌گوشه)

hypothalamus[n]

غده هیپوتالاموس

hypothermia[n]

سرمازدگی

hypothesis[n]

فرضیه

hypothesize[v]

فرضیه‌سازی کردن

hypothetic[adj]

فرضی,مفروض

hypothetical[adj][n]

فرضی • فرضیه

hypothetically[adv]

فرضی,از نظر تئوری

hypsometry[n]

فرازسنجی

hyrax[n]

خرگوش کوهی

hyssop[n]

زوفا

hysterectomy[n]

هیسترکتومی

hysteria[n]

هیستری,وحشت

hysteric[n][adj]

هیستریک,فرد مبتلا به هیستری • هیستریک,مربوط به هیستری

hysterical[adj]

هیستریک

hysterically[adv]

به صورت هیستریک,به شیوه هیستریک

hysterics[n]

هیستری,حمله هیستری

hysteroscopy[n]

هیستروسکوپی

hyzer shot[n]

شوت هایزر,پرتاب هایزر

LanGeek
دانلود برنامه