دویدن
ساندویچ خوردن
یک تختهاش کم بودن
نشستن
تراشیدن صورت (با تیغ)
برای موفق شدن تلاش کردن
دوش گرفتن
میانوعده خوردن
چیزی را بو کردن
دل پیش کسی یا چیزی بودن
شانس خود را امتحان کردن
انجام حرکات کششی
سکته مغزی کردن
شیرینیدوست بودن
شناکردن
صحبت کردن با دیگران
تب داشتن
خوش آمدن
کامل فکر کردن (قبل از تصمیمگیری)
به سفر رفتن
برای انجام کاری تلاش کردن
به تعطیلات رفتن
پیادهروی کردن
قلقِ کسی/چیزی را داشتن
دلخوری داشتن از
حافظه شنیداری قوی داشتن
به راحتی کاری را انجام دادن
امتحان دادن
صاحب نظر بودن
سخت در اشتباه بودن
یکجا بند نشدن
مهمان داشتن
دمِ دست داشتن
کار سختی پیش رو داشتن
کارهای مهمتری داشتن
صبحانه خوردن
از پس مسئولیتها برآمدن
دل کسی شور زدن
کسی را در مشت خود داشتن
کسی را در مشت خود داشتن
هم خدا را خواستن هم خرما را
قهوه نوشیدن
چشم طمع داشتن به چیزی
تخمین زدن
از بر بودن
از چیزی/کسی به تنگ آمده بودن
ویژگیهای خوبی داشتن
فقط چشمش دنبال یک نفر بودن
واقع بین بودن
یک امتیاز داشتن
داشتن
پوشیدن,به تن داشتن
کارش تمام شدن
دیگر سودمند نبودن
کارد به استخوان رسیدن
شیطونه میگه ...
حسابی گرفتار بودن
دست و بال کسی بسته بودن
عاقل و واقعبین بودن
کسی یا چیزی را مدنظر داشتن
صددرصد شانس موفقیت داشتن
کسی را در کنترل کامل داشتن
خیرِ کسی را خواستن
هم خدا را خواستن هم خرما را
مستحق مجازات بودن
بسیار جذاب بودن
با کسی چپ افتادن
آیندهاش تضمین شده بودن
نان کسی در روغن بودن
تکلیفش را با کسی روشن کردن
(در زندگی) سختی زیادی کشیدن
در ناآرامی بودن
پول اضافه داشتن
پول کسی از عقلش بیشتر بودن
انگار برای کسی ساخته شده بودن
حق نداشتن
خوش نیامدن
هیچ سر و کاری با چیزی نداشتن
ارزش قائل نشدن
سر کسی توی کتاب بودن
چیزی برای از دست دادن نداشتن