holiday homehomily
از 26
holiday homehomily
holiday home[n]

جایی برای گذراندن تفریحات و اوقات فراغت

holiday pay[n]

مرخصی با حقوق (در تعطیلات)

holiday resort[n]

مجتمع رفاهی-تفریحی

holiday season[n]

فصل تعطیلات (از اواخر نوامبر تا اوایل ژانویه)

holidaymaker[n]

گردشگر,تعطیلات‌گذار

holier than the pope[phrase]

کاسه داغ‌تر از آش

holism[n]

کل‌نگری

holistic[adj]

کلی نگر,جامع

hollandaise sauce[n]

سس هالندیز

holler[v][n]

فریاد زدن,داد زدن • فریاد, داد

hollow[n][adj][v]

حفره,توخالی • توخالی • توخالی کردن,حفره کردن

hollow leg[n]

شکم بی‌انتها

hollowed-out[adj]

توخالی شده,تهی شده از داخل

hollywood[n][adj]

هالیوود • هالیوودی,مربوط به هالیوود

hollywood ending[n]

پایان کلیشه‌ای

holocaust[n]

ویرانی عظیم

holocene[n][adj]

هولوسن,دوره هولوسن • هولوسن,مربوط به هولوسن

holocene epoch[n]

دوره هولوسن,هولوسن

holodnik[n]

سوپ هلدنیک

hologram[n]

هولوگرام

holographic[adj]

هولوگرافیک,مانند هولوگرام

holography[n]

تمام‌نگاری

holonym[n]

سراسرنامی

holophrasis[n]

جمله کلمه‌‌ای

holstein[n]

هلشتاین فریزن (نژاد گاو)

holstein-friesian[n]

هلشتاین فریزن (نژاد گاو)

holt[n]

*لانه سمور آبی

holter monitor[n]

هولتِر

holy[n][adj]

مکان مقدس,زیارتگاه • مقدس

holy ghost[n]

روح القدس,قدس روح

holy grail[n]

جام مقدس

holy place[n]

مکان مقدس,زیارتگاه

holy scripture[n]

کتاب مقدس,نوشته مقدس

holy terror[n]

وحشت,بچه شیطان

holy trinity[n]

تثلیث مقدس,تثلیث اقدس

holy week[n]

هفته مقدس,هفته قبل از عید پاک

holy writ[n]

کتاب مقدس,نوشته مقدس

homage[n]

ادای احترام

homburg[n]

کلاه مردانه با لبه‌های برگشته

home[n][adj][adv][v]

خانه • خانه,مسکونی • به خانه • بازگشت,برگشتن

home assistant device[n]

*دستگاه دستیار خانگی

home away from home[phrase]
home base[n]

دفتر مرکزی,پایگاه اصلی

home brew[n]

*آبجو خانگی

home business[n][adj]
home button[n]

کلید صفحه اصلی

home confinement[n]

حبس خانگی,محدودیت اقامت در منزل

home cooking[n]

*آشپزی در خانه

home economics[n]

اقتصاد خانواده,مدیریت خانوار

home free[phrase]

موفق در تمام کردن بخش سخت کار

home from home[phrase]

جایی که فرد در آن به اندازه خانه خود راحت است

home game[n]

مسابقه خانگی

home ground[n]

زمین بازی,استادیوم خانگی

home gym[n]

*اتاق ورزش

home health and personal care aide[n]

دستیار مراقبت های بهداشتی در منزل و مراقبت شخصی,کمک مراقبت شخصی و بهداشت در منزل

home in on[phrase]

مستقیم به‌طرف کسی یا چیزی رفتن

home office[n]

دفتر کار خانگی

home page[n]

صفحه نخست (وب‌سایت)

home plate[n]

صفحه خانه,پایه باتر

home repair[n]

*بازسازی خانه

home run[n]

هوم ران,ضربه خانه

home sign[n]

زبان اشارهٔ خانوادگی

home spa[n]

اسپا خانگی,اسپا در منزل

home straight[phrase]

اواخر

home stretch[phrase]

مرحله‌ی آخر

home theater[n]

سینمای خانگی

home theater room[n]

اتاق سینمای خانگی,اتاق تئاتر خانگی

home theater system[n]

*سیستم سینمای خانگی

home truth[n]

حقیقت تلخ درباره خود آدم

home video[n]

*رسانه خانگی

home-baked[adj]

پخته شده در خانه,خانگی

home-working[adj]
homebound[n][adj]

عازم خانه • محدود به خانه,بستری

homeboy[n]

هم‌محلی

homecoming[n]

بازگشت به خانه

homegirl[n]

دختر باند,عضو زن باند جوانان

homegrown[adj]

ساخت داخل

homeland[n]

سرزمین مادری

homeless[n][adj]

فرد بی‌خانمان • بی خانمان,بدون سرپناه

homelessness[n]

بی‌خانمانی

homely[adj]

نازیبا

homemade[adj]

خانگی (در خانه درست یا پخته شده)

homemaker[n]

خانه دار,مدیر خانه

homeopath[n]

متخصص همیوپاتی

homeopathic[adj]

همیوپاتیک

homeopathy[n]

همسان‌درمانی

homeostasis[n]

هموستاز

homeowner[n]

صاحب‌خانه

homepage[n]

صفحه اصلی,خانه

homer[n][v]

ضربه ای که به بازیکن اجازه می دهد با دویدن دور تمامی پایگاه ها به خانه بازگردد,هوم ران • زدن هوم ران,گل زدن هوم ران

homeschooling[n]

آموزش در خانه,مدرسه در منزل

homesick[adj]

دلتنگ (برای خانه)

homesickness[n]

دلتنگی برای خانه,نوستالژی

homestay[n]

اقامت با خانواده خارجی

homestead[n][v]

خانه روستایی • ساکن شدن,مهاجرت کردن

hometown[n]

زادگاه

homework[n]

تکلیف

homey[adj]

راحت,گرم

homicide[n]

قتل

homily[n]

موعظه

LanGeek
دانلود برنامه