جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Gristle
01
غضروف, نرمه استخوان
tough elastic tissue; mostly converted to bone in adults
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
02
غضروف, نرمه استخوان
a tough part of meat that is hard to eat
مثالها
They discovered that the tough texture in their soup was actually gristle from the beef.
آنها کشف کردند که بافت سفت در سوپشان در واقع غضروف از گوشت گاو بود.
درخت واژگانی
gristly
gristle



























