جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تسلیم شدن
او از دست کشیدن امتناع کرد حتی وقتی شانس ها علیه او بودند.
دست کشیدن, ترک کردن
آنها تصمیم گرفتند برای صلح از رقابت دیرینه خود دست بکشند.
کناره گیری کردن, استعفا دادن
مدیر عامل تصمیم خود را برای کنارهگیری از سمت خود و بازنشستگی پس از سالهای موفقیتآمیز اعلام کرد.
رها کردن, از دست دادن
او مجبور شد پس از چندین تخلف رانندگی گواهینامه رانندگی خود را رها کند.
قربانی کردن, دست کشیدن از
آنها همه چیز را فدا کردند برای تحصیل پسرشان.
دست برداشتن از
او آماده بود جای خود در صف را واگذار کند تا زن مسن اول برود.
رها کردن, دست کشیدن
او تصمیم گرفت عادت روزانه قهوه خود را رها کند تا پول پسانداز کند.
رها کردن, تسلیم شدن
او مجبور شد از اصرار خود بر رویکرد سنتی به حل مسئله دست بکشد.
تسلیم شدن, واگذار کردن
ارتش شکست خورده مجبور شد سلاحهایش را رها کند و به نیروهای پیروز تسلیم شود.
ترک کردن, دست کشیدن از
او تصمیم گرفت برای بهبود سلامتی خود از شیرینیجات دست بکشد.
واگذار کردن, اجازه دادن
پیچر مجبور شد سه امتیاز را به تیم حریف در اینینگ اول بدهد.
تسلیم شدن, خود را تسلیم کردن
فراری تصمیم گرفت تسلیم شود به جای اینکه تعقیب را طولانی کند.
دست کشیدن, ناامید شدن
ما تمام شب شما را ندیده بودیم؛ داشتیم امید دیدن شما را از دست میدادیم.
رها کردن, ترک کردن
چرا به او پایان نمیدهی؟ این باعث استرس زیادی میشود.
قربانی کردن, اختصاص دادن
من آخر هفتهام را فدا کردم تا به او در رنگ آپارتمانش کمک کنم.
تسلیم شدن, رها کردن خود
او خود را به خشم تسلیم کرد، اجازه داد که اعمالش را کنترل کند.



























