جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
برگشتن, پشت و رو شدن
بندباز یک سری وارو انجام داد قبل از اینکه به نرمی بچرخد و روی سیم بلند فرود آید.
برگرداندن
او با مهارت پنکیک را در تابه برمیگرداند.
بالا انداختن (سکه)
داور از کاپیتانهای تیم خواست که سکه را پرتاب کنند تا تصمیم بگیرند کدام طرف بازی را شروع کند.
فعال کردن, باعث به کار افتادن چیزی شدن
مهندس اهرم را چرخاند، و ماشینآلات را راهاندازی کرد.
تغییر کردن
آب و هوا میتواند به سرعت از آفتابی به طوفانی تغییر کند در این منطقه ساحلی.
از کوره در رفتن
وقتی او خبر غیرمنتظره را شنید، کاملاً کنترل خود را از دست داد.
هیجان زده شدن
به محض اینکه مهمان غافلگیرکننده را اعلام کردند، جمعیت از هیجان دیوانه شد.
انداختن, حرکت دادن
او تصمیم گرفت موهایش را با یک حرکت سریع به عقب پرتاب کند، که به روتین رقصش جلوهای خاص بخشید.
نگاه انداختن
در طول استراحت سخنرانی، او تصمیم گرفت کتاب درسی را ورق بزند تا مفاهیم کلیدی را مرور کند.
پاس (فوتبال)
پشتک
ژیمناستیک کار یک پشتک بی نقص در طول برنامه اجرا کرد.
شیر یا خط کردن
پشتک (در حین شیرجه زدن)
حرکت ناگهانی
نوعی نوشیدنی الکلی
گستاخ
پاسخ بیپروا او به سوال جدی باعث عصبانیت مخاطبان شد.
درخت واژگانی



























