جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
حرف کسی را قطع کردن, وسط حرف کسی پریدن
علیرغم بحث جدی، او نتوانست در مقابل میل به قطع کردن با یک نظر شوخ مقاومت کند.
قطع کردن, پریدن در صف
معلم دانشآموزی را که سعی کرد در صف ناهار جا بزند توبیخ کرد.
سبقت گرفتن
عصبی از ترافیک کند، او تصمیم گرفت جا بزند، به سختی در لاین جا شد.
(به رقص) ملحق شدن
همانطور که موسیقی پرجنبوجوش پخش میشد، او نتوانست در برابر میل به قطع کردن و رقصیدن با او مقاومت کند.
با هم مخلوط کردن
برای درست کردن سالسا، میتوانید گوجهفرنگی، پیاز و گشنیز را خرد کنید تا مخلوطی تازه و خوشطعم داشته باشید.
کسی را سهیم کردن
صاحب کسب و کار سخاوتمند تصمیم گرفت کارکنان سختکوش را با یک پاداش پایان سال در موفقیت شرکت شریک کند.
به طور خودکار فعال میشود, شروع به کار میکند
سیستم خنککننده بهصورت خودکار فعال میشود هنگامی که موتور به دمای معینی میرسد.



























