جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تبدیل کردن, تغییر دادن
او تصمیم گرفت اتاق اضافی را به یک دفتر خانگی برای کار از راه دور تبدیل کند.
تبدیل شدن, تغییر کردن
مایع در معرض دمای بالا به گاز تبدیل میشود.
تغییر مذهب دادن, به دین دیگری گرویدن
پس از سالها جستوجوی درونی، سارا تصمیم گرفت به بودیسم بگرود.
به دین دیگری درآوردن
مبلغ مذهبی زندگی خود را وقف تبدیل قبایل بومی به مسیحیت کرد.
تبدیل کردن, تغییر دادن
او تصمیم گرفت قبل از سفر به اروپا، دلارهای آمریکایی خود را به یورو تبدیل کند.
تبدیل کردن, تغییر دادن
پالایشگاه نفت خام را به محصولات نفتی مختلف تبدیل میکند.
تبدیل کردن, تغییر دادن
پس از باقی گذاشتن سه پین در اولین توپ، او با پرتاب دوم خود پینهای باقیمانده را انداخت و اسپیر را با موفقیت تبدیل کرد.
تبدیل کردن, تغییر دادن
حمله یک بازی حیلهگرانه اجرا کرد، دفاع را غافلگیر کرد و با موفقیت تبدیل دو امتیازی را انجام داد.
تغییر عقیده دادن
پس از تحقیقات و تأملات گسترده، او تصمیم گرفت به یک رژیم غذایی گیاهی روی آورد.
نظر کسی را تغییر دادن
محیطبان پرشور بیوقفه کار کرد تا دوستان و خانوادهاش را به شیوههای پایدار تبدیل کند.
شخص تغییرعقیدهداده, شخص تغییرمذهبداده
او در یک ایمان متفاوت پرورش یافت اما در سالهای بزرگسالی به یک مرتد متعهد به مسیحیت تبدیل شد.
درخت واژگانی



























