جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
(جرم یا خلاف) مرتکب شدن
او به دلیل تلاش برای مرتکب شدن به کلاهبرداری با جعل اسناد مالی دستگیر شد.
تعهد کردن, اختصاص دادن
پس از تحقیق جامع، او تصمیم گرفت بخشی از پسانداز خود را به بازار سهام اختصاص دهد.
متعهد بودن, مقید بودن
او تصمیم گرفت خود را متعهد به آموزش کودکان محروم کند، ساعتها به عنوان داوطلب در یک مدرسه محلی فعالیت کند.
انتقال دادن (به زندان، بیمارستان و ...), فرستادن، تحویل دادن
قاضی تصمیم گرفت مجرم محکوم را به زندانی با امنیت بالا برای یک حکم طولانی اعزام کند.
واگذار کردن, تفویض کردن
پس از بررسی دقیق، هیئت مدیره تصمیم گرفت مسئولیتهای مدیریت پروژه را به مدیر پروژه ماهر واگذار کند.
ارسال کردن, احاله کردن
قاضی پس از یافتن شواهد کافی، متهم را برای محاکمه در دادگاه سلطنتی ارجاع داد.
متعهد شدن, قول دادن
با پیوستن به پروژه، اعضای تیم متعهد شدند که به مهلتها پایبند باشند و نتایج باکیفیت ارائه دهند.
درخت واژگانی



























