جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
انتقال
پروندهها برای انتقال به دفتر جدید آماده بودند.
انتقال, تغییر وسیله نقلیه
راهنمای سفر فرآیند انتقال بین دو شهر را توضیح داد.
بلیط انتقال
او از یک انتقال برای ادامه سفرش در اتوبوس دیگری استفاده کرد.
انتقال
هنرمند انتقال طرح را به بوم کامل کرد.
انتقال مالکیت
انتقال مالکیت در دفتر ثبت به پایان رسید.
انتقال دادن
استاد تصمیم گرفت دانشآموز را به یک کلاس پیشرفتهتر منتقل کند.
(به بخش دیگری) منتقل شدن, رفتن
پس از کسب تخصص در بازاریابی، او تصمیم گرفت به بخش تحقیق و توسعه انتقال یابد.
منتقل شدن
دانشآموزان اغلب به دلایل مختلف از یک مدرسه به مدرسه دیگر منتقل میشوند.
انتقال دادن (مالکیت و غیره)
صاحب کسبوکار تصمیم گرفت مالکیت شرکت را به دخترش منتقل کند.
منتقل کردن (بیماری)
افرادی که از روشهای بهداشتی مناسب پیروی نمیکنند ممکن است ویروس را به همکاران خود منتقل کنند.
درخت واژگانی



























