جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کتک زدن, زدن
قلدر تهدید کرد که دانشآموز کوچکتر را کتک بزند اگر پول ناهارش را به او ندهد.
شکست دادن, غلبه کردن
تیم فوتبال توانست با یک گل در دقایق پایانی حریفان خود را شکست دهد.
هم زدن, مخلوط کردن
تخممرغها را تا زمانی که پفکی و رنگ روشن شوند هم بزنید.
مکرراً زدن
پلیس مجبور شد قبل از اینکه کسی جواب دهد، در را بکوبد.
شکل دادن, تراشیدن، چکش زدن
آهنگر فلز داغ را کوبید تا شمشیری بسازد.
تولید ریتم کردن
دف شروع به زدن هماهنگ با ملودی گروه کرد.
مخالف باد حرکت کردن (کشتی)
کاپیتان دستور داد در خلاف جهت باد حرکت کنند، اگرچه رسیدن به مقصدشان زمان بسیار بیشتری برد.
بال زدن
بال های حشره به سرعت می زنند، صدای وزوز ملایمی ایجاد می کنند.
محکم برخورد کردن, کوبیدن
باد تندی به پنجرهها میکوبید و شیشهها را به لرزه درمیآورد.
شکار را از لانه خود بیرون کشیدن
شکارچیان بوتهها را میزنند تا قرقاولها را به سمت تفنگهای منتظر هدایت کنند.
شکل دادن (با استفاده مکرر)
بچهها هر روز با راه رفتن به سمت رودخانه، مسیری را از میان علفهای بلند کوبیدند.
ریتم دادن
درامر برای هدایت رژه یک ریتم ثابت را زد.
بال زدن
پرنده به سرعت بالهایش را زد تا از زمین بلند شود.
تولید ریتم کردن (با ضربات کنترلشده و مکرر)
درامر برای رهبری رژه یک ریتم ثابت زد.
ضربان داشتن
قلب او شروع به تپیدن سریعتر کرد وقتی که به صحنه نزدیک شد.
صدای تیک تاک ساعت دادن
ساعت در پسزمینه به آرامی میزد، اتاق ساکت را پر میکرد.
فائق آمدن, پیروز شدن
مدل جدید ماشین از نظر بازدهی سوخت مدل قدیمی را پشت سر میگذارد.
از نفس انداختن, خسته کردن
پیادهروی طولانی در کوهستان واقعاً ما را در پایان روز خسته کرد.
گیج کردن
پیچیدگی مسئله واقعاً مرا شکست داد؛ نتوانستم آن را بفهمم.
غلبه کردن
او سعی کرد با یک ساعت زودتر رفتن از غلبه بر ترافیک.
ضربآهنگ, ریتم، ضرب
درامر ضرب را برای گروه تنظیم میکند و تمپو و ریتم آهنگ را برقرار میکند.
نبض, ضربان
او احساس کرد قلبش پس از دویدن سریعتر میزند.
شیفت کاری (پلیس)
پلیس در مرکز شهر گشت معمول خود را پیاده روی کرد.
در جهت مخالف باد رفتن
ملوانان یک بادپیمایی طولانی را در خلیج به پایان رساندند.
ضربه
او ضربه چکش بر روی فلز را احساس کرد.
لرزش
ساعت با ضربان ثابتی تیک تاک میکرد.
صدای ضربه
ضربه ناگهانی چکش او را ترساند.
پالس
فرکانس ضربان 2 هرتز محاسبه شد.
ضرب (موسیقی)
هر ضرب یک تقسیم از میزان را نشان میدهد.
درنگ, وقفه
بازیگر قبل از گفتن جوک، یک ضرب مکث کرد.
بعد از جابجا کردن همه آن جعبهها خیلی خسته بودم.
آرایش شده بینقص, آرایش شده عالی
آرایش او برای مهمانی امشب عالی است؛ او خیرهکننده به نظر میرسد.
درخت واژگانی



























