جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بازنمایی کردن, نشان دادن
پرچم ملی نمایانگر وحدت کشور است.
ایفای نقش کردن, نقش بازی کردن
در فیلم آینده، بازیگر مشهور شخصیت تاریخی نمادین را بازی خواهد کرد، داستان آنها را بر روی پرده بزرگ زنده میکند.
نشان دادن
در زمینه ترافیک، چراغ قرمز نمایانگر علامت توقف است، به این معنی که وسایل نقلیه باید متوقف شوند.
مثال بارز چیزی بودن
فداکاری او به خدمات اجتماعی و بشردوستانه واقعاً نمایانگر روح نوع دوستی و دلسوزی است.
نماینده کسی بودن
در مجامع بینالمللی، دیپلماتها کشورهای خود را نمایندگی میکنند، مواضع خود را در مورد مسائل دیپلماتیک، اقتصادی و سیاسی بیان میکنند.
بیان کردن, انتقال دادن
هنرمند فرآیند هنری خود را نمایندگی خواهد کرد، با توضیح الهام و معنای پشت نقاشی.
ایجاد کردن
در گزارش مالی، بخش برجسته شده نمایانگر بخش قابل توجهی از سود سالانه شرکت است.
به تصویر کشیدن
هنرمند تصمیم گرفت زیبایی طبیعت را با نقاشی یک منظره پر جنب و جوش پر از سبزی های سرسبز و گل های رنگارنگ نمایش دهد.
وکیل کسی بودن, وکالت کسی را به عهده گرفتن
وکیل برای نمایندگی از موکل در دادگاه و مدیریت امور حقوقی او استخدام شد.
توصیف کردن (ارتباط بین عناصر)
ماتریس MM یک تبدیل خطی را نمایش میدهد، که بردارها را از یک فضای سهبعدی به یک فضای دوبعدی نگاشت میکند.
اظهار کردن, بیان کردن
شهروندان در جلسه تالار شهر جمع شدند تا نظرات خود را در مورد پروژه توسعه پیشنهادی نمایندگی کنند.
برانگیختن, فراخواندن
با استفاده از موسیقی تأثیرگذار، آهنگساز تلاش کرد تا احساسات غم و اشتیاق را در سمفونی نمایش دهد.
به تصویر کشیدن
در طول مجموعه مستند، گونههای در معرض خطر به عنوان نیازمند تلاشهای فوری حفاظتی نمایش داده شدند.
نمایندگی کردن, پوشیدن یونیفرم تیم/کشور
او به نمایندگی از کشورش در المپیک افتخار میکرد.
درخت واژگانی



























