جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
پرتاب کردن, انداختن
پیچر بیسبال آماده شد تا توپ را با دقت پرتاب کند.
تکان خوردن, جنبیدن
قایق کوچک در دریای طوفانی به شدت تکان میخورد.
ناگهان سقوط کردن, به طور غیرمنتظره به جلو پرتاب شدن
هواپیما ناگهان به جلو خم شد وقتی که با تلاطم مواجه شد.
او صدای خود را به یک تن پایین تنظیم کرد تا جدیت را در طول ارائه انتقال دهد.
تنظیم کردن, تعیین کردن
مربی شدت تمرین را به سطح بالاتری تنظیم کرد تا تیم را برای قهرمانی آینده آماده کند.
اعلام کردن, اظهار کردن
در بریج، اعلام کننده پیچ کرد suit پیک را، نشان داد که آن را به عنوان suit trump برای دست فعلی.
نصب کردن, چیدن
خدمه چادر را در یک فضای باز نزدیک رودخانه برای سفر کمپینگ شبانه برپا کردند.
پرتاب کردن, پیچ زدن
او توپ را به سمت گرین پرتاب کرد، با هدف فرود آوردن آن به نرمی نزدیک پین.
پرتاب کردن, انجام یک پرتاب
پرتابگر آماده شد و پرتاب کرد، یک توپ سریع مستقیماً به وسط صفحه.
کج کردن, شیب دادن
مسیر پیادهروی به شدت به سمت بالا شیب داشت در حالی که به سمت کوه بالا میرفت.
ترویج کردن, فروختن
شرکت محصول جدید خود را از طریق کمپینهای رسانههای اجتماعی و تبلیغات تلویزیونی تبلیغ کرد.
پرتاب توپ به سمت چوگانزن
پیچر یک پرتاب سریع انجام میدهد.
زمین (فوتبال و...)
بازیکنان با شروع بازی به زمین دویدند.
نواک, ارتفاع صوت
او زیر و بم صدای خود را تنظیم کرد تا کاملاً با ملودی آهنگ مطابقت داشته باشد.
شیب, میل
سقف دارای شیب تندی است.
تبلیغ
کارآفرین یک pitch به سرمایهگذاران ارائه میدهد.
غرفه, دکه
فروشنده میوه یک مکان در بازار را اشغال میکند.
پرتاب, انداختن
سربازان پرتاب نارنجک را تمرین میکنند.
پیچ, ضربه نزدیککننده بلند
او یک پیتچ اجرا میکند تا توپ را نزدیک سوراخ فرود آورد.
حرکت طولی کشتی, حرکت عرضی کشتی
کشتی در دریاهای خروشان تکان شدیدی را تجربه میکند.
قیر, زفت
کارگران قیر را برای مهر و موم کردن سقف اعمال میکنند.
پیچ, بازی پیچ
بیایید بعد از شام یک دور Pitch بازی کنیم.
درخت واژگانی



























