جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
جمع کردن (وسایل), بستهبندی کردن
قبل از سفر، او مجبور بود چمدانش را با لوازم ضروری ببندد.
سرهم کردن
او لباسهایش را برای سفر آیندهاش در چمدان بستهبندی کرد.
کامل پر کردن
تماشاگران استادیوم را برای تماشای مسابقه قهرمانی پر کردند.
فشرده کردن
او شن را در سطل فشرد تا در ساحل قلعههای شنی بسازد.
بر پشت خود حمل کردن
کوهنوردان وسایل خود را در مسیر پرشیب کوه بستهبندی کردند تا اردوگاه پایه را برپا کنند.
بستن
مچ پای آسیب دیده ورزشکار در یخ پیچیده شد تا تورم کاهش یابد و درد بی حس شود.
بستهبندی کردن
شرکت غذایی محصولات خود را در ظروف ضد هوا بستهبندی میکند تا تازگی را حفظ کرده و از فساد جلوگیری کند.
بار زدن (بر روی اسب، الاغ و غیره)
کوهنوردان قاطرهای خود را با چادرها، غذا و تجهیزات کوهنوردی برای سفر بار کردند.
جمع شدن, تا شدن، قابل حمل بودن
میز تاشو میتواند در یک کیف حمل کوچک جمع شود تا به راحتی به رویدادهای فضای باز منتقل شود.
به همراه داشتن (اسلحه)
در برخی ایالتها، حمل اسلحه مخفی با مجوزهای مناسب قانونی است.
بسته, جعبه
او یک بسته سیگار از فروشگاه خرید.
گله, گروه
گله گرگها در جنگل پرسه میزدند، حرکات هماهنگ آنها آنها را به نیروی شکار قدرتمندی تبدیل کرده بود.
باند خلافکار
پلیس یک باند دزدان را متفرق کرد.
کمپرس, کیسه (آب گرم، یخ و غیره)
پرستار یک pack سرد برای کاهش تورم اعمال کرد.
کلکسیون, مجموعه
او یک بسته از کارتهای معاملاتی خرید.
عدد بیانتها
یک گروه از گردشگران خیابان را شلوغ کردند.
کوله, بقچه
او کولهپشتی خود را روی شانهاش انداخت.
نوعی کرم
او هر شب از یک ماسک مرطوب کننده صورت استفاده میکرد.
دسته کارت (52 تایی)
او یک بسته جدید از کارتهای بازی خرید.
درخت واژگانی



























