جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او از خرد و تجربهای که با پیر شدن همراه بود، قدردانی کرد.
قدیمی, کهنه
او یک ساعت قدیمی را که از کار افتاده بود تعمیر کرد.
قدیمی, فرسوده
کفشهای کهنه او از سالها پوشیدن روزانه خراشیده و پاره شده بودند.
او پنجاه سال سن دارد و هنوز هم ماراتن میدود.
قدیمی, آشنا
دیدن همه چهرههای آشنا قدیمی در تجدید دیدار خاطرات خوبی را زنده کرد.
قدیمی, کهنه
دیروز در فروشگاه مواد غذایی به یک همکلاسی قدیمی برخوردم.
دوست قدیمی خوب, عزیز قدیمی
او یک دوست قدیمی خوب است که سالها در کنار من بوده است.
دانشآموزان سابق او هنوز با او در تماس هستند، هرچند که او سالها پیش بازنشسته شده است.
از کنار خانه قدیمی ام رد شدم و درباره خاطرات آنجا احساس نوستالژی کردم.
فرانسوی قدیمی پس از فتح نورمان تأثیر زیادی بر توسعه انگلیسی میانه داشت.
قدیمی, با تجربه
ملوان پیر داستانهای جذاب سالهای خود در دریا را به اشتراک گذاشت.
درخت واژگانی



























