جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
دانستن
آیا میدانید نزدیکترین پمپ بنزین کجاست؟
مطمئن بودن, اطمینان داشتن
او در اعماق وجودش میدانست که اگر پیشنهاد کار را نپذیرد، پشیمان خواهد شد.
آشنا بودن, شناختن
من صاحب رستوران را میشناسم، او دوست من است.
بلد بودن
آیا آنها میدانند چگونه یک تایر پنچر را تعمیر کنند؟
تجربه کردن, تجربه داشتن
او میداند درد از دست دادن را پس از مرگ مادربزرگش سال گذشته.
شناخته شدن
او به عنوان یک سخنران کاریزماتیک و الهامبخش شناخته میشود که همیشه تأثیری ماندگار بر جای میگذارد.
تشخیص دادن, تمایز قائل شدن
او دستخط خواهرش را از دیگران میشناسد.
شناختن
من نمیتوانستم صورتش را در تاریکی ببینم، اما از خندهاش میدانستم که خواهرم است.
نامیده شدن, شناخته شدن
جان آلن هندریکس بیشتر با نام هنری 'جیمی' هندریکس شناخته میشد.
رابطه جنسی داشتن, رابطه جنسی برقرار کردن
تام سوزان را در حمام میشناخت.
درخت واژگانی



























