دو بار
دستکاری کردن • یک سری پیچ و تاب یا چرخش های کوچک (معمولاً بیکار)
ترکه • جوانه زدن,شاخه زدن
شفق,غروب • گرگ و میش,تاریک
گرگ و میش,روشن شده توسط گرگ و میش
تویل,سارج • بافت تویل,بافت اریب
بافت کجراه
دوقلو • دوقلو,دوقلوها • دوقلو زاییدن,به دنیا آوردن دوقلو
دو تخت یکنفره
اتاق دوتخته
اتاق تویین، اتاق با دو تخت جداگانه
دوربین دولنزی بازتابی
پیچیدن,تابیدن • سیم کنفی
احساس شدید و ناگهانی • نیشگون گرفتن,فشردن
بافندگی
یک مرد همجنسگرای جوان و لاغر، اغلب با ظاهری پسرانه، که معمولاً شیک یا پرزرق و برق در نظر گرفته میشود,یک پسر همجنسگرای جوان و باریک، اغلب با ظاهری کودکانه و معمولاً پرزرق و برق تلقی میشود
سوسو زدن,درخشیدن • درخشش,چشمک
چشم به هم زدن,لحظه • سوسو زن,درخشنده
دوقلو,جفت
چرخیدن,چرخ زدن • چرخش,دوران
چرخاندن پیوسته یک شی
جیک جیک کردن,نغمه سرایی کردن
پیچاندن,تاب دادن • پیچ,تحول غیرمنتظره
به کسی فشار آوردن
مته فلز
بلاتکلیف ماندن
عمداً درد کسی را بیشتر کردن
تحریف شده,دگرگون شده
کیک سرخ شده پیچیده,نوار سرخ شده پیچیده
تحریف,پیچش • پیچیده,مارپیچ
پیچ در پیچ,پر پیچ و خم
توهین,مسخره کردن • آزار دادن,به طور مداوم انتقاد کردن
پرش کردن,تیک زدن • تیک,اسپاسم عضلانی
عصبی,نگران
توئیتر • جیکجیک کردن
دو,کارت دو
تخته دو در چهار,چوب دو در چهار
بیست و چهار,دو دوجین
دویست
*دویست و پنجاه و ششمین نت
دو پر (پوکر)
دو پایه,ضربه دو پایه
ضربه دو پایه,دوبل
دو پایه,ضربه دو پایه
دو به دو,کنار هم
دو بعدی,دو بعدی
جسم دوبعدی
دورو
دو پا, دوپا
جعبه 24 تایی,دو-چهار
اسپلت دو دانهای,گندم قرمز سخت
تئاتر دوبازیگره
دو قسمتی
بیکینی • دوتکه
کت و شلوار دو تکه,کت و شلوار تجاری متشکل از کت و دامن یا شلوار هماهنگ
دو نفره,وسیله نقلیه دو نفره
کنه دو نقطهای عنکبوت,عنکبوت قرمز دو نقطهای
رقص سریع و ساده کانتری • رقص two-step,انجام two-step
پاشای دو دم,پاشای دو خال
دو سوم
دو سطحی,دودویی
با کسی دیگر رابطه جنسی داشتن
خیانتکار, بی وفا
*تنبل دوانگشتی
ارتباط با بیسیم
علامت ترافیک دو طرفه,تابلو ترافیک دوطرفه
درایو دو چرخ,پیشران دو چرخ
دوچرخه ای,دو چرخ
فرغون دوچرخ
دوچرخه,وسیله نقلیه دوچرخ
دزدیدن یک ماشین,ربودن یک خودرو
دوگانه,دو وجهی • دو برابر
چهل,ده بیشتر از سی
جفت,دو نفره
یک مرد همجنسگرای جوان، لاغر و عضلانی,یک پسر همجنسگرای لاغر اما عضلانی
فرد بسیار منفور,شخص حقیر
رفتار احمقانه,حماقت شدید
سرمایهدار پرنفوذ
بومی یورکشایر,ساکن یورکشایر
استامینوفن
مجرای تمپانی,کانال تمپانی
پرده صماخ,غشاء تمپانی
سنجش گوش میانی
پرده گوش,غشاء تمپان
نوع • تایپ کردن
در جایی (مخصوصا داخل کادر) تایپ کردن
دسته بندی کردن,برچسب زدن • تیپسازی,قالبگیری
طرح حروف
حروفچین
حروفچینی
تایپ کردن,با ماشین تحریر نوشتن
حصبه
طوفان گرمسیری
تیفوس
معمولی
معمولاً
نمونه (چیزی) بودن
تایپیست