throw a partytia
از 35
throw a partytia
throw a party[phrase]

مهمانی برگزار کردن

throw a sickie[phrase]
throw a spanner in the works[phrase]

چوب لای چرخ انداختن

throw a sprat to catch a mackerel[phrase]
throw a wobbly[phrase]

قشقرق به پا کردن

throw a wrench into the works[phrase]

چوب لای چرخ گذاشتن

throw at[phrase]

خود را به کسی چسباندن

throw at feet[phrase]

به پای کسی افتادن

throw attitude[phrase]

بدخلقی کردن

throw away[v]

دور انداختن

throw away the scabbard[phrase]

به سیم آخر زدن

throw caution to the wind[phrase]

احتیاط را کنار گذاشتن

throw cold water on[phrase]

توی ذوق کسی زدن

throw down[v]

باانرژی موزیک اجرا کردن

throw down the gauntlet[phrase]

به چالش کشیدن

throw dust in eyes[phrase]

فریب دادن با پنهان‌کاری

throw for a loop[phrase]
throw forward[n]

پاس به جلو,پاس غیرقانونی به جلو

throw good money after bad[phrase]

آفتابه خرج لحیم کردن

throw guts out[phrase]
throw hand in[phrase]

قید کار را زدن

throw hands[phrase]
throw hat in the ring[phrase]

اعلام نامزدی کردن

throw in[v]

چیزی اضافه کردن

throw in the deep end[phrase]

مسئولیت سنگینی را بر عهده کسی گذاشته شدن

throw in the towel[phrase]

شکست را قبول کردن

throw into[phrase]
throw it over the wall[phrase]

مسئولیت را گردن دیگری انداختن

throw light on[phrase]

موضوعی را روشن کردن

throw money at[phrase]

با پول حلش کردن

throw money out the window[phrase]

پول را دور ریختن

throw off[v]

از شر چیزی خلاص شدن

throw off game[phrase]
throw off the scent[phrase]
throw on[v]

با عجله لباس پوشیدن

throw out[v]

بیرون انداختن

throw pillow[n]

*کوسن تزئینی

throw shade[phrase]
throw the book[phrase]
throw together[v]

سرهم کردن

throw toys out of the cot[phrase]

قشقرق راه انداختن

throw under the bus[phrase]

کسی را قربانیِ نفع خود کردن

throw up[v]

استفراغ کردن

throw weight about[phrase]
throw weight around[phrase]

قدرت‌نمایی کردن

throw-in[n]

پرتاب اوت,پرتاب از خط کناری

throwaway[n][adj]

تبلیغات چاپی,بروشور • یکبار مصرف,قابل دور انداختن

throwback[n][adj]

بازگشت به گذشته,یادآوری • آتاویکی,ارتجاعی

thrower[n]

پرتاب کننده,اندازنده

throwing away[n]

دور انداختن,خلاص شدن

throwing sport[n]

ورزش پرتابی,رشته پرتابی

thrum[n][v]

وزوز,لرزش • وزوز کردن,صدای ریتمیک تولید کردن

thrush[n]

توکا

thrust[v][n]

با قدرت فشار دادن,فرورفتن • رانش

thrust stage[n]

صحنه بازشونده

thud[n][v]

صدای کوبیده,صدای مبهم • صدايي گنگ ايجاد كردن,با صدايي گنگ ضربه زدن

thudding[adj]

بسیار خفه (صدا)

thug[n]

اوباش,گانگستر

thuggery[n]

اراذل‌گری,رفتار اوباش

thumb[n][v]

شست • اتواستاپ زدن,درخواست سواری رایگان کردن

thumb piano[n]

کالیمبا

thumb screw[n]

پیچ انگشتی,پیچ پروانه ای

thumb tip[n]

انگشت شست (ابزار شعبده‌بازی)

thumb war[n]

جنگ شست,نبرد شست

thumbs down[n]

رأی منفی

thumbs up[phrase]

نشان تأیید

thumbtack[n][v]

پونز • با میخکوب کردن,با میخکوب محکم کردن

thump[v][n]

تپیدن,ضربان شدید داشتن • ضربه,کوبش

thumping[adj][n]

بسیار بزرگ • کوبیدن,ضربه زدن

thunder[n][v]

تندر • غریدن,کوبیدن

thunder thighs[n]

ران چاق و تپل

thunder-thighs[adj]

ران های رعد و برقی,ران های چاق

thunderbird[n]

مرغ طوفان (افسانه)

thunderbolt[n]

رعد و برق,آذرخش

thunderclap[n]

تندر

thundercloud[n]

ابر کومولونیمبوس

thundercunt[n]

جنده پرخاشگر,زن غیرقابل تحمل

thundering[adj]

بسیار بزرگ یا چشمگیر

thunderous[adj]

فوق‌العاده‌بلند

thunderstorm[n]

طوفان تندری

thunderstruck[adj]

مبهوت,شگفت‌زده

thundery[adj]

توفانی,همراه با رعد و برق

thursday[n]

پنجشنبه

thus[adv][n]

بنابراین • کُندر,بخور

thus far[adv]

تا کنون,تا این لحظه

thusly[adv]

بدین ترتیب,به این صورت

thwack[v]

کوبیدن,ضربه زدن

thwart[v][n]

جلوگیری کردن • نیمکت قایق,تیرک عرضی

thy[pron]

تو,تو

thyme[n]

آویشن

thymus[n]

تیموس

thyroid[n][adj]

تیروئید • تیروئید,حاکی از اختلال تیروئید

thyroid cancer[n]

*سرطان تیروئید

thyroid cartilage[n]

غضروف تیروئید,کارتیلاژ تیروئید

thyroid gland[n]

غده تیروئید,تیروئید

thyroid hormone[n]

هورمون تیروئید,هورمونی که توسط غده تیروئید تولید می‌شود

thyroid-stimulating hormone[n]

هورمون محرک تیروئید

thyrotrophic hormone[n]

هورمون تیروتروفیک,هورمون محرک تیروئید

thyself[pron]

خودت,تو

tia[n]

حمله ایسکمیک گذرا,TIA

LanGeek
دانلود برنامه