کسی را با خود به جایی بردن
اجزای چیزی را از هم جدا کردن
قسمتهای مهم یک مکان را به کسی نشان دادن
با هرچه پیش آید کنار آمدن
گفتگوی خصوصی با کسی داشتن
کورکورانه چیزی را باور کردن
گرفتن
کاهش دادن,کم کردن از ارزش
پس دادن
نفس کسی را بند آوردن
موفق بودن در جایی یا بین کسانی
مراقب کسی بودن
مسئولیت چیزی را بر عهده گرفتن
کنترل را بهدست گرفتن
پناه گرفتن
انتقادپذیر بودن
پایین آوردن
کسی را سر جایش نشاندن
اثر کردن
فرار کردن,گریختن
در نظر گرفتن
یک دوری زدن (با ماشین)
بدیهی فرض کردن
تا ابد طول کشیدن (استعاری)
شکل گرفتن,پدیدار شدن
ضربه خوردن شدید,توسط موج شسته شدن
به کسی آفرین گفتن
گرفتن,مهار کردن
گروگان گرفتن
درک کردن
به دل نگرفتن
با خونسردی با چیزی کنار آمدن
علاقهمند شدن
چیزی را در نظر گرفتن
در نظر گرفتن
با چیزی مخالفت کردن
آسان گرفتن
حرف کسی را گوش کردن
راحت گرفتن
روی خوش نشان دادن
عقل از سر کسی پریدن
جان خود را کف دست گذاشتن
سرسری گرفتن
بیجواب گذاشتن (حرف زور)
خود کارها را به دست گرفتن
پشت سر کسی بد گفتن
کوتاه آمدن
به چیزی دقت کردن
توجه کردن
درآوردن (لباس، کفش و غیره)
دلخور شدن
مواجه شدن
در نظر گرفتن
ضربهٔ چیزی را خوردن
درآوردن
به عنوان دستمزد دریافت کردن
حرص خود را سر کس دیگری خالی کردن
برعهده گرفتن
شرکت کردن
چیزی را به خود گرفتن
چیزی را به دلخواه انتخاب کردن
دل برای شخصی یا چیزی سوزاندن
رخ دادن
از چیزی لذت بردن
تصاحب کردن
شانس خود را امتحان کردن
ریشه دواندن,مستقر شدن
جدی گرفتن
توسعه یافتن
جانبداری کردن
بهسختی میشود روی دستش زد
اوضاع را سنجیدن
نظیر نداشتن
نانبری کردن
با مشکلات خود مقابله کردن