جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
زدن, ضربه زدن
من تصادفاً با چکش به انگشت شستم ضربه زدم.
خوردن (گلوله، موشک و... به جایی), زدن (گلوله، موشک و... به جایی)، اصابت کردن
گلوله توپ به دیوارهای قلعه برخورد کرد و شکافی ایجاد کرد.
تصادفی زدن, کوبیدن
آخ! انگشت پایم را به گوشه تخت زدم.
فشار دادن (دکمه), لمس کردن (دکمه)
وقتی ماشین جلویی ناگهان توقف کرد، مجبور شدم ترمزها را بزنم تا از برخورد جلوگیری کنم.
تصادف کردن, برخورد کردن
توپ بیسبال به پنجره برخورد کرد و آن را شکست.
ضربه زدن
او توپ تنیس را با یک فورهند قوی زد.
(امتیاز) گرفتن
او یک سهامتیازی از راه دور زد.
حمله کردن, کشتن
گنگ تصمیم گرفت در نیمهشب به حمله به مخفیگاه مافیا رقیب بپردازد.
فهمیدن (ناگهانی), متوجه شدن، دریافتن
من در افکارم گم شده بودم، و ناگهان به من خطور کرد - امروز سالگرد من است!
برخوردن, مواجه شدن، روبهرو شدن، کشف کردن
تیم ما در طول پروژه با یک مانع روبرو شد.
تأثیر داشتن (به خصوص تأثیر بد), تحت تأثیر قرار دادن (در مفهوم منفی)، آسیب رساندن
از دست دادن شغلم واقعاً به من ضربه زد.
رسیدن (به سطح یا مقدار خاصی)
انتظار میرود تورم تا پایان سال به 5٪ برسد.
رسیدن, رفتن، آمدن
به راه مستقیم ادامه دهید و به خیابان اصلی میرسید.
به بازار آمدن, عرضه شدن
رمان بسیار مورد انتظار نویسنده مشهور در چند روز آینده به کتابفروشیها خواهد رسید.
رضایت بخشیدن, بسیار موفق بودن
آن رستوران جدید واقعاً به هدف زد !
(آهنگ، فیلم و...) موفق و پرفروش
اولین رمان او یک موفقیت بود و میلیونها نسخه در سراسر جهان فروخته شد.
ضربه موفق, ضربه
فرد یا چیز زبانزد
ضربه چکش به میخ آن را به عمق چوب فرو برد.
بازدید, کلیک
یک دوز, یک ضربه
برخورد, تصادم
درخواست کارت اضافی (بازی ورق)
درخت واژگانی



























