جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بلند کردن, کشیدن به بالا
پس از ساعتها کار سخت، تیم ساختمانی موفق شد سنگ عظیم را برای حمل و نقل روی کامیون بلند کند.
آه کشیدن, نفس عمیق کشیدن
خسته از صعود، او آهی از آرامش کشید وقتی که بالاخره به قله کوه رسید.
پرتاب کردن, انداختن
ملوان لنگر را پرتاب کرد و آن را به اعماق دریا فرستاد.
احساس تهوع کردن, سعی در استفراغ کردن
بعد از خوردن غذای فاسد، او احساس تهوع کرد و شروع به استفراغ غیرقابل کنترل کرد.
بلند کردن, تکان خوردن
کشتی به آرامی بالا و پایین میرفت در حالی که بر امواج اقیانوس سوار بود.
نفس نفس زدن, به سختی نفس کشیدن
بعد از دویدن در ماراتن، او به سختی نفس میکشید، سعی میکرد نفسش را بگیرد.
کشیدن, هل دادن
با موتورها در حداکثر قدرت، یدککش تانکر عظیم را از اسکله کشید.
جابجایی افقی, دررفتگی افقی
بالا کشیدن, برآمدگی
پرتاب, انداختن
بلند کردن, تلاش برای بلند کردن
بالا بردن, بلند کردن
اسپاسم غیرارادی استفراغ بی اثر, تهوع
درخت واژگانی



























