جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
گربه به آرامی سر خود را به دست من فشار داد، در جستجوی محبت.
رئیس, مدیر
به عنوان رئیس بازاریابی، او مسئولیتهای زیادی دارد.
پوست طبل
سر (حشرات)
دماغه
حیوان خانگی
فوم, کف
قسمت بالایی کتاب (که کاغدها پیدا هستند)
مغز, ذهن
بخش جلویی (یک آرایش نظامی)
قسمت بالای چیزی
چشمه
برآمدگی
سرویس بهداشتی (در قایق یا کشتی)
شیر (یک طرف سکه)
قسمتِ گردِ سرِ استخوان
عنوان, سرفصل
علامت v شکل روی نوک پیکان
مشکل, موضوع
پیشروی
دوراهی
ردیف جلو
توده گرد
مدیر, رئیس
مدیر مدرسه تصمیمات مهمی برای دانشآموزان و معلمان گرفت.
فرد معتاد, مصرفکننده مواد مخدر
فرد, نفر
دسته گل
طول یا ارتفاع (بر اساس اندازه سر انسان یا حیوان)
بهسمت جایی رفتن
هر صبح، مسافران به سمت ایستگاه قطار برای سفر روزانه خود میروند.
رهبری کردن, ریاست کردن
پس از سالها فداکاری، سارا ترفیع گرفت تا رهبری بخش بازاریابی در آژانس تبلیغاتی را بر عهده بگیرد.
رهبری کردن (سفر), هدایت کردن
به عنوان رهبر تور، ماریا گردشگران را از منطقه تاریخی رهبری خواهد کرد.
هدایت کردن
خلبان با مهارت هواپیما را به سمت باند تعیین شده هدایت کرد برای یک فرود نرم.
رهبری کردن
به عنوان باتجربهترین کوهنورد، سارا موافقت کرد که رهبری سفر به قله کوه را بر عهده بگیرد.
سر چیزی را جدا کردن
آشپز ماهرانه ماهی را سربرید، با برداشتن سر و دم آن را برای پخت آماده کرد.
شروع شدن
ویرایشگر مقاله را با یک عنوان جذاب سرآغاز میکند تا توجه خواننده را جلب کند.
با سر زدن
او سعی کرد با سر توپ را به تور بزند.
درخت واژگانی



























