جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او حافظه خوبی دارد و میتواند جزئیات را به راحتی به خاطر بسپارد.
خوب, پسندیده، اخلاقی
او همیشه میگوید که همسر سابقش یک انسان خوب است.
ماهر, توانا، خبره
او یک نقاش خوب است، که احساسات را به طور کامل روی بوم ثبت میکند.
حالا حس خوبی دارم، ممنون از پرسیدن.
این یک سوال خوب برای پرسیدن در طول مصاحبه است.
خوب, نیک
ما حداقل پنج مایل راه رفتیم قبل از اینکه جایی برای استراحت پیدا کنیم.
از خانواده خوب, دارای پیشینه ممتاز
او به ازدواج با یک خانواده خوب افتخار میکرد.
خوب, مفید
خوردن سبزیجات تازه برای سلامتی شما خوب است.
نزدیک, وفادار
مارک از زمان دانشگاه یک دوست خوب برای من بوده است.
خوب, عالی
من به این شوخی خوب خندیدم.
معتبر, موثر
فرضیه با وجود یافتههای جدید در این زمینه همچنان معتبر است.
خوب, مناسب برای خوردن یا آشامیدن
این گوشت حتی بعد از دو روز در یخچال هنوز خوب است.
او همیشه با دوستانش بسیار خوب بوده است.
او در طول اجرا واقعاً خوب گیتار زد.
خوب, به طور موثر
طوفان خانه را خوب تکان داد.
خیر, منفعت
آنها با تغییرات موافق نبودند، اما این برای خیر خودشان بود.
با وجود نقصهایش، او همیشه خوبی را در او میدید.
خیر, نیکی
نبرد خیر در مقابل شر در طول تاریخ موضوع مرکزی بسیاری از داستانها بوده است.
درخت واژگانی



























