جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
پس از یک پرواز طولانی، خوب بود که بلند شوم و پاهایم را بکشم.
بلند شدن (از رختخواب)
من معمولاً ساعت 6 صبح بیدار میشوم تا روزم را شروع کنم.
بیدار کردن, از تخت بیرون آوردن
من هر صبح خواهرم را برای مدرسه زود بیدار میکنم.
بلند کردن, بالا بردن
میتوانی آن نقاشی را برای من روی دیوار بالا ببری؟
آراستن, خود را زیبا کردن
او برای گالا در یک لباس شب شیک خود را آراست.
برنامه ریزی کردن, آماده کردن
آنها برای تولد دوستشان یک مهمانی غافلگیرانه ترتیب دادند.
بالا رفتن, صعود کردن
او از نردبان بالا رفت تا به قفسه بالا برسد.
بلند شدن, شدت گرفتن
او متوجه شد که باد در حال شدت گرفتن است، بنابراین تصمیم گرفت سفر قایقرانی خود را به تعویق بیاندازد.
افزایش یافتن, شدت گرفتن
سرآشپز روی افزایش طعمها در سوپ با افزودن ادویههای مختلف کار کرد.
کسب کردن, یاد گرفتن
او به سرعت اصول برنامهنویسی را فرا میگیرد.
جمع آوری کردن, تشکیل دادن
مدیر یک تیم از متخصصان را تشکیل داد تا روی پروژه کار کنند.
پیشروی کردن, بالا رفتن
کاپیتان تیم بازیکنان را تشویق کرد که بلند شوند و گل بزنند.



























