جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سقوط کردن, به شدت افتادن
دوندهٔ خسته پس از عبور از خط پایان بر زمین افتاد.
مورداستقبال واقع نشدن, ناموفق بودن (نمایش، فیلم و...)
علیرغم انتظارات بالا، نمایش برادوی پس از دریافت نقدهای نامطلوب با شکست مواجه شد.
نامنظم و غیرقابل کنترل حرکت کردن
ماهی پس از صید روی عرشه قایق تکان میخورد.
پرتاب کردن, انداختن
او کیفش را روی مبل پرتاب کرد و کنارش افتاد.
فلپ, افتادن
او بعد از یک روز طولانی روی مبل یک فلپ انجام داد.
اثر افتضاح (خصوصاً یک فیلم)
فیلم در گیشه یک شکست بود.
یک شکست خورده, یک ناکام
او در صنعت موسیقی یک شکست خورده محسوب میشود.
عملیات ممیز شناور, محاسبه ممیز شناور
پردازنده میتواند میلیاردها flop در ثانیه انجام دهد.
فلاپ (پوکر)
بعد از فلپ، بازیکنان دستهای خود را دوباره ارزیابی میکنند.
سنگین, با صدای کوبیده
توله سگ پس از پریدن از صندلی فلاپ فرود آمد.
مستقیم, دقیقاً
تیر به flop در مرکز هدف برخورد کرد.



























