جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خزیدن
عنکبوت، با دقتی ظریف، شروع به خزیدن در سراسر سقف کرد.
مخفیانه حرکت کردن, دزدانه حرکت کردن
گربه از میان علفهای بلند خزید و شکار خود را تعقیب کرد.
خزیدن, به آرامی رشد کردن
پیچک شروع به خزیدن در امتداد دیوار باغ کرد و پوششی سبز و انبوه ایجاد کرد.
چاپلوسی کردن, خوشامد گویی کردن
کارمند همیشه به رئیس چاپلوسی میکرد، با تعارفهای مداوم و تکان دادن بیش از حد سر برای جلب محبت.
خزیدن, به آرامی پخش شدن
مه خزید در سراسر دره در سپیدهدم.
خزیدن, سینهخیز رفتن
کودک نوپا یک خزیدن محتاطانه در کف زمین انجام داد.
یک آدم عجیب, یک فرد ناراحت کننده
عجیب و غریب در بار مدام خیره میشد و اشارهای برای تنها گذاشتن او را درک نمیکرد.
حیاط برهها, محوطه از شیر گرفتن
کشاورز برهها را در یک آغل بره قرار داد تا آنها را در امان نگه دارد.
خزش, تغییر شکل آهسته
تیر فلزی نشانههایی از خزش تحت بار ثابت نشان داد.
حرکت آهسته (قیمت), افزایش جزئی
یک نفوذ تدریجی بوروکراسی در سازمان وجود داشت.



























