جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ما در نزدیکی دریاچه برای فرار آخر هفتهمان اردوگاه برپا کردیم.
اردوگاه, سکونتگاه
اردوگاه معدنی برای کارگران و خانوادههایشان مسکن فراهم میکرد.
اردوگاه (نظامی), پناهگاه موقت
سربازان پس از تمرینات آموزشی خود به اردوگاه بازگشتند.
اردوگاه
کمپ برنامههای متنوع ورزشی و هنری برای تمام سنین ارائه میدهد.
اردوگاه کار, اردوگاه کار اجباری
بسیاری از زندانیان در طول جنگ به یک اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند.
اردوگاه, اردوگاه پناهندگان
اردوگاه پناهندگان برای ارائه سرپناه به خانوادههای آواره تأسیس شد.
اردوگاه, گروه
آنها به یک اردوگاه تعلق دارند که از حفاظت از محیط زیست دفاع میکند.
اردوی تمرینی
تیم فوتبال یک اردوگاه تمرینی برگزار خواهد کرد تا برای فصل پیش رو آماده شود.
کمپ
این فیلم به خاطر اجراهای اغراقآمیز و طرح داستان قابل پیشبینیاش به یک کلاسیک کمپ تبدیل شد.
اردوگاه
اردوگاه باستانی به طور استراتژیک برای دفاع در برابر مهاجمان قرار داشت.
اردو زدن, چادر زدن، کمپ زدن
هر سال، پیشاهنگان از گروه محلی در نزدیکی دریاچه اردو میزنند، مهارتهای بقا در فضای باز را تمرین میکنند.
در چادر ساکن شدن
در طول تابستان، خانوادهها اغلب در پارکهای ملی چادر میزنند تا از زیبایی طبیعت لذت ببرند.
کمپ کردن (در بازی کامپیوتری), کمین کردن، مخفیانه منتظر ماندن
در بازی تیراندازی چندنفره، تکتیرانداز تصمیم گرفت در زمین مرتفع کمپ بزند و دشمنان را از فاصله دور از بین ببرد.
کیتش, اغراقآمیز
کیتچ, کمپ
سبک کَمپ فیلم، ملودرام آن را به شکلی عجیب سرگرمکننده کرد.
درخت واژگانی



























