جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ورزش کردن, تمرین کردن
من با یک دوست ورزش میکنم تا برنامه ورزشی لذتبخشتر شود.
در نهایت نتایج مثبت به همراه داشتن
علیرغم چالشها، پروژه در نهایت با موفقیت به نتیجه رسید.
برنامه ریزی دقیق, طرح ریزی
بیایید برنامهریزی کنیم لجستیک رویداد را قبل از اعلام آن.
چارهجویی کردن, تدبیر کردن
مربی در حال تدوین استراتژی برای بازی بعدی است.
تمرین کردن, ورزش کردن
او با وزنهها عضلاتش را ورزش میدهد.
حل کردن, پیدا کردن
ما باید قبل از پیشروی، راهحلی برای مسائل بودجه پیدا کنیم.
محاسبه کردن, تعیین کردن
وقتی هزینه کل را بر تعداد شرکتکنندگان تقسیم میکنید، هزینه ثبتنام رویداد به فقط 20 دلار برای هر نفر میرسد.
بهبود بخشیدن, پالایش کردن
موسیقیدان قبل از ضبط، ملودی را به کمال رساند.
استخراج کردن, پاک کردن
زمینشناس نمونههای معدنی را کار کرد تا ترکیب آنها را مطالعه کند.
فهمیدن, حل کردن
من سعی کردم بفهمم چرا او ناراحت است، اما او به من نمیگوید.



























