جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تمبر
من یک نامه عاشقانه قدیمی با تمبر وینتیج از دهه 1940 پیدا کردم.
مهر, چکش بزرگ
مهر, تمبر
نوع, کلاس
مهر, شکل
مهر, تمبر
مهر, تمبر
تمبر, مهر
تمبر, مهر
پا کوبیدن, با صدای بلند راه رفتن
معلم عصبانی با ناامیدی از رفتار مختل کننده، از کلاس بیرون رفت.
مهر زدن, تمبر زدن
سردفتر اسناد رسمی، سند رسمی را با مهر مجاز مهر کرد و اصالت آن را تأیید نمود.
لگد کوبیدن, خرد کردن
او با خشم لگد به حشرهای که به اتاقش خزیده بود زد.
تمبر زدن, مهر زدن
قبل از ارسال کارت پستال، او با دقت آن را با یک تمبر یادبود زیبا تمبر زد.
مهر زدن, علامت گذاری کردن
مهارتهای رهبری استثنایی او او را به عنوان نامزد ایدهآل برای موقعیت مدیریتی مشخص کرد.
خرد کردن, له کردن
آشپز ادویهها را در هاون کوبید تا چاشنی خوشمزهای برای غذا درست کند.
مهر زدن, تمبر کردن
کارگر فلزکاری قطعات یکسان ماشین را از یک ورق فولادی مهر کرد تا وسایل نقلیه را مونتاژ کند.



























