جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
خیساندن
او پس از یک روز طولانی پیادهروی پاهایش را در آب گرم خیساند.
خیس کردن
باران ناگهانی همه را در کنسرت فضای باز خیس کرد، آنها را خیس و در حال دویدن به دنبال پناهگاه رها کرد.
تحمیل مالیات های سنگین, اعمال هزینه های بالا
دولت تصمیم گرفت ثروتمندان را با مالیاتهای بالاتر تحت فشار قرار دهد تا پروژه جدید را تأمین مالی کند.
خیس کردن, اشباع کردن
باران کت او را خیس کرد و او را خیس گذاشت.
خیس کردن, غوطه ور کردن
آهنگر آهن را در کوره خیساند تا آن را برای شکلدهی آماده کند.
مشروب الکلی زیاد خوردن, زیاد نوشیدن
پس از یک هفته طولانی، آنها تصمیم گرفتند در بار مشروب بنوشند و استراحت کنند.
مست کردن, مشروب خوردن تا حد مستی
او در مهمانی مست کرد و در راه رفتن به خانه مشکل داشت.
زدن, کوبیدن
او با یک سری ضربات قدرتمند کیسه بوکس را خیس کرد.
خیساندن, غوطهوری
لباسها به خیساندن طولانی قبل از سابیدن نیاز داشتند.
خیساندن, غوطهوری
پس از خیساندن، لوبیاها تا دو برابر اندازهشان متورم شدند.
درخت واژگانی



























