جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
شکستن
ناراحت از کامپیوتر خراب، او تصمیم گرفت در خشم کیبورد را خرد کند.
خرد کردن, شکستن
گلدان شیشهای به زمین افتاد و به قطعات بیشماری خرد شد.
محکم (ضربه) زدن
راننده در حالی که سعی داشت از برخورد جلوگیری کند، ماشینش را به تصادف به مانع کوبید.
خرد کردن, نابود کردن
تیم ابرقهرمانها با همکاری هم نقشه شیطانی شرور را درهم شکستند و شهر را از نابودی نجات دادند.
خرد کردن, با شدت برخورد کردن
ماشین در جاده یخزده کنترل خود را از دست داد و به یک درخت کوبید.
ضربه زدن, اسمش زدن
در تنیس، بازیکنان اغلب با یک ضربه قوی بالای سر، توپ را اسمش میکنند تا امتیاز بگیرند.
نابود کردن, خرد کردن
خبر غیرمنتظره ورشکستگی شرکت، امیدهای آنها را برای آیندهای پایدار درهم کوبید.
خرد کردن, درهم شکستن
تیم در بازی قهرمانی حریفان خود را درهم کوبید و با اختلاف زیاد پیروز شد.
ورشکست شدن, سقوط کردن
پس از رکود اقتصادی، نانوایی کوچک ورشکست شد، نتوانست از عهده هزینههایش برآید.
گاییدن, کردن
او گفت که کاملاً گاییدنی است.
ضربه محکم, تأثیر قوی
چکش یک ضربه سنگین به میخ وارد کرد.
برخورد, ضربه
او به طور تصادفی باعث یک برخورد شد در حالی که مبلمان را دوباره مرتب میکرد.
اثر پرفروش, اثر موفق
فیلم جدید در گیشه یک موفقیت بود.
ضربه محکم (ورزش)
تنیسباز با یک اسمش قدرتمند در امتداد خط، امتیاز را به دست آورد.
تصادف, حادثه
بعد از یک تصادف که سه خودرو در آن درگیر بودند، بزرگراه بسته شد.
*اسمش
بارتندر یک اسمش نعناعی خنک آماده کرد.
صدای برخورد, صدای شکستن
پنجره افتاد و با یک صدای بلند به زمین برخورد کرد.
درخت واژگانی



























