جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
شوک, ضربه روحی
خبر استعفای ناگهانی او برای همه در دفتر یک شوک بود.
شوک (افت فشارخون)
بیمار پس از آسیب دچار شوک شد.
موی پرپشت
یک دسته پر سر پرنده را پوشانده بود.
شوک الکتریکی, برقگرفتگی
او از سیم معیوب شوک دریافت کرد.
برخورد, درگیری
ارتشها در یک شوک نبرد با هم روبرو شدند.
زلزله, لرزه
یک زمینلرزه شهر را در سپیدهدم لرزاند.
ضربهگیر, تعلیق
ماشین به کمکفنرهای جدید نیاز دارد.
شوک, تکان
انفجار یک شوک قدرتمند وارد کرد.
دستهای از دستههای غله, توده دستههای غله
کارگران دستههای گندم را در دستههای ایستاده مرتب کردند.
شوکه کردن, متعجب ساختن
خبر غیرمنتظره مرگ دوستش او را تا اعماق وجودش شوکه کرد.
شوکه کردن, توهین کردن
اثر هنری جنجالی جامعه محافظهکار را شوکه کرد.
شوکه کردن, آسیب روحی وارد کردن
حمله وحشیانه او را شوکه کرد, باعث شد که از دیگران کنارهگیری کند.
شوک الکتریکی دادن, برق گرفتگی ایجاد کردن
سیم معیوب وقتی که به آن دست زد، او را شوک داد.
دسته کردن, جمع آوری در دسته ها
کشاورزان گندم را پس از برداشت در مزرعه دستهبندی کردند.
برخورد کردن, تصادف کردن
دو ماشین در وسط تقاطع با هم برخورد کردند.
درخت واژگانی



























