جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کاهش دادن, کم کردن
شرکت تصمیم گرفت قیمت محصولات خود را کاهش دهد تا مشتریان بیشتری جذب کند.
تقلیل یافتن, کم شدن
تورم در مچ پایش از زمانی که شروع به مصرف دارو کرد به طور قابل توجهی کاهش یافته است.
ساده کردن
گزارش به دقت فشرده شد تا یافتههای پیچیده تحقیقاتی را به خلاصههایی قابل فهم کاهش دهد.
بدتر کردن, بهم ریختن
انتقادات شدید همکارانش اعتماد به نفس او را به پایینترین حد ممکن کاهش داد.
تنزل دادن, مجازات کردن، ترخیص کردن
به دلیل کاهش بودجه، شرکت مجبور شد چند مدیر میانی را به موقعیتهای پایینتر در سازمان تنزل دهد.
ساده کردن
ماتریسی با سطرها یا ستونهای اضافی میتواند با حذف اضافات کاهش یابد.
محدود کردن
برای افزایش امنیت، سازمان اقداماتی را برای کاهش دسترسی به دادههای حساس اجرا کرد.
تقسیم شدن, تبدیل شدن
گاز اکسیژن اغلب در واکنشهای احتراق به آب کاهش مییابد.
لاغر شدن, وزن کم کردن
او سخت کار میکند تا برای عروسی آیندهاش وزن کم کند.
(سس غذا را) غلیظ کردن
سرآشپز کاهش داد سرکه بالزامیک را تا زمانی که یک لعاب غلیظ و شیرین برای استیک تشکیل شود.
کوتاه کردن (به منظور تلفظ راحت تر)
در انگلیسی، تلفظ کلمه "button" ممکن است در گفتار غیررسمی به "buh-in" کاهش یابد.
نصف شدن تعداد کروموزومها (هنگام تقسیم سلولی)
در اسپرماتوژنز، اسپرماتوسیت های اولیه از طریق میوز کاهش می یابند تا اسپرماتید های هاپلوئید تشکیل شوند.
جا انداختن (استخوان)
جراح ارتوپد با موفقیت استخوان شکسته ران بیمار را به وضعیت صحیح خود جااندازی کرد.
غلبه کردن, رام کردن (اصطلاحی)
علیرغم نیروهای کمترشان، استراتژی ژنرال کاهش دژ دشمن از طریق تاکتیکهای محاصره بیامان بود.
درخت واژگانی



























