جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
تعادل, توازن
بندباز تعادل شگفتانگیزی را نشان داد.
تراز مالی, مانده
پس از تطبیق دفاتر، حسابدار تأیید کرد که موجودی صفر است.
تعادل, تقارن
مثلث تعادل دارد زیرا هر دو طرف یکدیگر را منعکس میکنند.
موجودی, مانده
بعد از پرداخت قبضها و هزینهها، او همیشه موجودی خود را بررسی میکند تا مطمئن شود پول کافی برای پسانداز باقی مانده است.
توازن (هنری)
هنرمند با قرار دادن شکلهای تیره در مقابل شکلهای روشن به تعادل کامل دست یافت.
ترازو, قپان
جواهرساز حلقه طلا را روی ترازو گذاشت تا وزن آن را اندازهگیری کند.
وزنه تعادل, وزن متعادل کننده
ترازو به یک وزنه تعادل نیاز داشت تا جرم 5 کیلوگرمی را متعادل کند.
ترازو, تنظیمکننده
ساعتساز با دقت بالانس ساعت مکانیکی را تنظیم کرد.
میزان, میزان
او تحت نشان میزان متولد شد و عاشق هماهنگی در زندگی است.
میزان, متولد شده در هنگام قرار گرفتن خورشید در برج میزان
به عنوان یک میزان، او تمایل دارد که در درگیریها به دنبال سازش باشد.
مانده, باقیمانده
فقط یک باقیمانده کوچک از کیک بعد از مهمانی باقی مانده بود.
تعادل, توازن
دیپلماتها تلاش میکنند تعادل را میان ملتهای رقیب حفظ کنند.
تعادل برقرار کردن
مدیر تعادل بار کاری تیم را برقرار کرد تا از فرسودگی جلوگیری کند.
تراز کردن, موازنه کردن
حسابدار در پایان سال مالی دفتر کل را تراز کرد.
تعادل برقرار کردن, پایدار کردن
اقتصاد پس از ماهها تنظیم دقیق سیاستها متوازن شد.
تعادل چیزی را حفظ کردن
او توانست سینی نوشیدنیها را متعادل نگه دارد در حالی که در اتاق راه میرفت.
درخت واژگانی



























