جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
کیف
میتوانی کیف من را نگه داری در حالی که بند کفشهایم را میبندم؟
کیف زنانه, ساک دستی
نشان, هدف
کیف, چمدان
شکار
کیف, مقداری که یک کیف میتواند نگه دارد
تخصص, نقطه قوت
پستان, غده شیری
زن بداخلاق, زن زشت
جریمه, امتیاز منفی
کوه, مقداربسیار
ما کیفهای زیادی از باقیمانده شام دیشب داشتیم.
یک ثروت, یک غنیمت
او قراردادی بست که کیف پول بزرگی آورد.
کیسه کردن, در کیسه گذاشتن
برای جلوگیری از ریخت و پاش، او تصمیم گرفت مایعات را در طول سفر به صورت جداگانه در کیسه قرار دهد.
به تعویق انداختن, لغو کردن
پس از ماهها برنامهریزی، آنها تصمیم گرفتند ایده شروع کسبوکار خود را به دلیل نگرانیهای مالی کنار بگذارند.
شکار کردن, صید کردن
شکارچیان صبح زود راه افتادند و تا ظهر توانستند چند گوزن را شکار کنند.
دزدیدن, ربودن
دزد توانست چند قلم جواهر ارزشمند را از جواهرفروشی بدزدد قبل از اینکه از محل فرار کند.
باد کردن, برآمدن
کولهپشتی دانشآموز از کتابهای درسی و دفترها به شدت متورم شده بود.
آویزان شدن, شل شدن
شلوار او آنقدر گشاد بود که پس از سالها پوشیدن شروع به آویزان شدن اطراف زانوها کرد.
درخت واژگانی



























