جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
انتقال دادن (مالکیت چیزی)
آنها خانه اجدادی خود را به دخترشان انتقال دادند، اطمینان حاصل کردند که در خانواده باقی بماند.
مردن
متاسفم که شنیدم مادربزرگ شما درگذشت سال گذشته.
انتقال دادن (اطلاعات، پیام و غیره)
میتوانی این پیام را وقتی جسیکا را دیدی به او برسانی؟
انتقال دادن (دانش، سنت و...)
مربی هنرهای رزمی تصمیم گرفت تکنیکهای پیشرفته خود را فقط به متعهدترین شاگردانش منتقل کند.
انتقال دادن (ویروس و غیره)
افراد بیمار میتوانند به راحتی آنفلوانزا را به دیگران منتقل کنند اگر احتیاط نکنند.
رد کردن, مؤدبانه رد کردن
من گذشتم از رفتن به سینما با دوستانم چون احساس مریضی میکردم.
عبور کردن, پیش رفتن
آنها با یک راهبند در جاده اصلی مواجه شدند، بنابراین تصمیم گرفتند از یک خیابان فرعی عبور کنند.
پیشرفت کردن, ترقی کردن
با کسب تجربه در این نقش، شما برای ارتقا به موقعیتهای بالاتر در شرکت مجهزتر خواهید بود.
انتقال دادن, پخش کردن
بروشورها را به مردم تحویل دهید وقتی که وارد رویداد میشوند.
انتقال دادن, ارجاع دادن
وقتی تیم پشتیبانی نتوانست مشکل را حل کند، تیکت را به بخش فنی ارجاع دادند.
انتقال دادن, دادن
او اسباببازیهای قدیمی خود را به کودکان محله انتقال داد.



























