جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
مشابه بودن, شباهت داشتن
مهارتهای او در تنیس همانند یک بازیکن حرفهای است.
به هم آمدن, ست بودن
او کفشهایی خرید که کاملاً با کیف دستیاش همخوانی داشت و ستش را کامل کرد.
تطبیق دادن
آنها مهارتهای نامزد را با نیازمندیهای شغل هماهنگ کردند.
افزودن, تکمیل کردن، حمایت کردن
دولت کمکهای خصوصی به خیریه را همسان خواهد کرد.
به خوبی چیز دیگری بودن, برابری کردن
مهارتهای او در بسکتبال برابری میکند با مهارتهای بهترین بازیکنان لیگ.
برابر کردن, تطبیق دادن
برنامه اهداف ابتکار را با منابع موجود هماهنگ کرد.
وارد رقابت شدن
مسابقه دو بازیکن برتر را در دور نهایی به مصاف هم میآورد.
ازدواج کردن
کشیش زوج را در مراسمی زیبا هفته آینده متحد خواهد کرد.
کبریت پس از کشیده شدن به سرعت سوخت.
مسابقه
مسابقه فوتبال با تساوی به پایان رسید، هر دو تیم دو گل به ثمر رساندند.
زوج
تازهعروسها یک زوج خوشبخت بودند.
چیز مشابه
پردهها هماهنگی کاملی با مبل داشتند.
کیس ازدواج
خانواده او بسیار خوشحال شدند وقتی که او یک همسر مناسب پیدا کرد که ارزشها و پیشینه فرهنگی او را به اشتراک میگذاشت.
کپی برابر اصل
او کلیدش را گم کرد اما یک کپی دقیق در کشو داشت.
همرده
او یک همتا در همکارش برای مناظره پیدا کرد.
امتیاز نهایی
او به مچ در بازی نهایی رسید.
درخت واژگانی



























