جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
دوست داشتن, خوش آمدن (از چیزی)
او احساس عجله را دوست ندارد.
لایک کردن (فضای مجازی), پسندیدن
او توییت او را در توییتر پسندید.
وبسایت خود را با هر چیدمانی که دوست دارید طراحی کنید.
خواستن, خوش آمدن، دوست داشتن
او دوست دارد با مدیر صحبت کند.
ترجیح دادن, دوست داشتن
من قهوهام را سیاه، بدون شکر یا خامه دوست دارم.
دوست داشتن, پسندیدن
او غذای تند را دوست دارد، اما معدهاش آن را دوست ندارد.
مانند
او مثل یک شیر میجنگد، وحشی و شجاع.
بهطور مثال, مثل
او موضوعاتی مانند ریاضی، علوم و تاریخ را مطالعه میکند.
مانند, شبیه
مانند, شبیه به
دقیقاً مثل توست که در یک موقعیت جدی شوخی کنی.
مانند, به همان روشی که
به چی فکر میکردی که بدون خداحافظی اینطور رفتی.
لایک (فضای مجازی)
نوع, دسته
مشابه, مانند
علایق (جمع), ترجیحات
علایق او شامل نواختن گیتار، پیادهروی و خواندن داستانهای علمی تخیلی میشود.
مشابه, یکسان، شبیه به هم
جنی و خواهرش شخصیتهای مشابهی دارند؛ هر دو از فعالیتهای فضای باز لذت میبرند و خلق و خوی شادی دارند.
برابر
مشابه, مانند
لباسی که پوشیده بود شیک و زنانه بود.
مشابه, همانند
یه جورایی
من، مثل، قبل از امتحان خیلی عصبی بودم.
مثل
واقعاً سخت هست که توضیح بدی چه اتفاقی افتاد، مثلاً.
مانند
او مثل مادرش میرقصد.
انگار, مثل
او از استدلالش دفاع کرد انگار که در یک دادگاه روبروی هیئت منصفه بود.
درخت واژگانی



























