جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
انجام یک فعالیت را متوقف کردن
او وقتی که به دانش خود اطمینان پیدا کرد، مطالعه برای امتحان را قطع کرد.
به زندگی کسی پایان دادن
رئیس مافیا به دستیار خود دستور داد که شاهد را که در دادگاه علیه او شهادت میداد حذف کند.
کاهش دادن, پایین آوردن
فروشگاه در طول حراج خود 20٪ از همه لباسها کم میکند.
دزدیدن, ربودن
گروه یک سری از تجهیزات ضبط را از استودیو دزدید.
تمام کردن, قطع کردن
من معمولاً ساعت 5 بعدازظهر کار را تمام میکنم.
کندن, به زمین زدن
من به طور تصادفی لیوان آب را از روی میز انداختم، و آن به تکههای کوچک شکست.
به سرعت و کارآمد تمام کردن, سریع تمام کردن
نجار با تجربه پروژه را در چند روز تمام کرد.
کپی کردن, جعل کردن
آنها تقلید میکنند از کیفهای دستی طراحان و آنها را به کسری از قیمت اصلی میفروشند.
شکست دادن, غلبه کردن
فصل گذشته، تیم ضعیفتر قهرمان مسابقات را در یک شکست به یاد ماندنی شکست داد.
مناقصه کردن, اعلام فروش
پس از یک جنگ قیمتگذاری پرحرارت، حراجدار تصمیم گرفت گلدان عتیقه را به بالاترین پیشنهاددهنده اعطا کند.
گاییدن, کردن
او شیفتهاش بود و میخواست قبل از اینکه بزندش، او را به یک رستوران مجلل ببرد.
حذف کردن, از بین بردن
او یک رژیم غذایی سخت و برنامه ورزشی را دنبال کرد و در یک ماه 12 پوند کم کرد.
ثبت کردن, تکمیل کردن
در اوورهای پایانی، بتسمان ماهر توانست با ضربههای استراتژیک رانهای باقیمانده را بزند.



























