جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
بیقاعده (دستورزبان)
صفتهای بیقاعده در انگلیسی، مانند 'good' و 'better'، نیاز به حفظ کردن دارند تا پیروی از یک قاعده ساده.
نامنظم, بیقاعده
فواصل نامنظم بین حرکت قطارها برنامهریزی سفر را برای مسافران دشوار کرد.
نامنظم, غیررسمی
نیروهای نامنظم با استفاده از تاکتیکهای غیرمتعارف جنگیدند، اغلب با واحدهای کوچک و پراکنده به دشمن کمین میزدند.
نامنظم, بی ثبات
اشتغال نامنظم اغلب به دلیل ساعات کاری غیرقابل پیشبینی منجر به بیثباتی مالی میشود.
شکل نامنظم سنگ، قرار دادن آن در پازل را دشوار کرد.
نامنظم
گیاه گلهای نامنظم تولید میکند، با گلبرگهای نامتقارن.
نامنظم, درجه دو
فروشگاه بخشی از کالاهای نامرغوب را برای مشتریانی که به دنبال کالاهای تخفیفدار هستند داشت.
نامنظم, جنگنده نامنظم
نامنظم در تاکتیکهای ضربه و فرار بسیار ماهر بود، که او را به دارایی ارزشمندی برای مقاومت تبدیل میکرد.
درخت واژگانی



























