جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
ادامه دادن
دوندگان ماراتن مصمم بودند که ادامه دهند با وجود باران.
ادامه دادن, پیگیری کردن
او برای لحظهای مکث کرد تا نفسی تازه کند و سپس داستانش را ادامه داد.
استناد کردن, مبنا قرار دادن
کارآگاهان با این پرونده دست و پنجه نرم میکنند زیرا چیز زیادی برای تکیه کردن از نظر شواهد یا شاهدان وجود ندارد.
اتفاق افتادن, رخ دادن
مطمئن نیستم که با تمام این هیاهوی بیرون چه میگذرد.
به کار افتادن, شروع به کار کردن
چراغها در طول طوفان خاموش شدند، اما ژنراتور پشتیبان بلافاصله روشن شد.
بر صحنه رفتن, شروع به اجرا کردن
شخصیت بازیگر اصلی تا پرده دوم نمایش روی صحنه نمیآید.
وارد بازی شدن, به زمین آمدن
مهاجم ستاره وارد بازی شد تا جای بازیکن مصدوم را بگیرد و به تیم کمک کند تا پیشتازی خود را حفظ کند.
گذشتن, پیش رفتن
همانطور که سالها میگذشت، او تجربه و خرد بیشتری به دست آورد.
طولانی صحبت کردن, بی وقفه شکایت کردن
او تمایل دارد که به طول بیان کند درباره مشکلات سلامتی خود، و گوش دادن به آن میتواند بسیار خستهکننده باشد.
پیش رفتن (با کار یا چیزی دیگر)
بعد از جلسه، او به تهیه گزارش خواهد پرداخت.
used to urge someone to speak or continue talking
used to express disbelief or surprise
used to urge someone to continue or engage in a specific action or activity



























