جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
جریان داشتن, جاری شدن
رودخانه به آرامی از دره میگذشت، برگها را به پایین دست میبرد.
باعث به جریان افتادن چیزی شدن
سد برای جاری کردن آب به سیستم آبیاری طراحی شده بود.
دچار قاعدگی شدن
او احساس ناراحتی میکرد چون پریودش قرار بود جاری شود.
پر شدن, پر کردن
سرریز از دریاچه شروع به جریان یافتن در دره اطراف کرد.
فراوان بودن
کمکهای مالی برای خیریه پس از رویداد سرازیر شد، فراتر از انتظارات.
هجوم آوردن
مردم با باز شدن درها به سمت استادیوم سرازیر شدند.
جریان آب از رودخانه پس از بارندگی شدید به ویژه قوی بود.
جریان اکسیژن از طریق دستگاه تنفس مصنوعی بیمار را پایدار نگه داشت.
جریان (الکتریکی)
جریان برق از طریق مدار توسط یک فیوز سوخته قطع شد.
شدت جریان
مهندس جریان آب را از طریق لوله اندازهگیری کرد.
جریان
جریان رودخانه ملایم و آرام بود در حالی که از دره میگذشت.
جریان (مداوم)
جریان گدازه از آتشفشان برای روزها ادامه یافت.
جریان (اتفاقات و وقایع)
جریان تاریخ اغلب در نگاه به گذشته اجتنابناپذیر به نظر میرسد، چرا که یک رویداد به رویداد بعدی منجر میشود.
او اولین روز جریان خود را برای ردیابی شروع چرخه قاعدگی خود علامت گذاری کرد.
درخت واژگانی



























