جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Monthly
01
ماهنامه
a magazine or periodical that gets published once every month
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
monthlies
مثالها
She subscribes to a monthly that covers the latest trends in fashion.
او به یک ماهنامه مشترک میشود که آخرین روندهای مد را پوشش میدهد.
غیررسمی
مثالها
She often experiences severe cramps during her monthlies, making it difficult to concentrate.
او اغلب در دوران قاعدگی خود دچار گرفتگی شدید میشود، که تمرکز را دشوار میکند.
monthly
اطلاعات دستوری
مقایسهناپذیر
مثالها
My mother attends a cooking class monthly.
مادرم ماهانه در یک کلاس آشپزی شرکت میکند.
monthly
01
ماهانه
happening or done once every month
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
Their monthly meetings allow the team to align on goals and address any challenges.
جلسات ماهانه آنها به تیم اجازه میدهد تا بر روی اهداف هماهنگ شوند و هر چالشی را مورد بررسی قرار دهند.
02
ماهانه, هر ماه
scheduled or expected to be paid, calculated, received, or happen over the course of a month
مثالها
She receives a monthly salary that helps her budget for expenses.
او حقوق ماهانه دریافت میکند که به او در بودجهبندی هزینهها کمک میکند.
مثالها
The monthly exhibition showcased a new theme each time it was held.
نمایشگاه ماهانه هر بار که برگزار میشد، یک تم جدید را به نمایش میگذاشت.
درخت واژگانی
bimonthly
semimonthly
monthly
month



























