جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
غذا دادن
در طول سفر کمپینگمان، به ما هشدار داده شد که حیوانات وحشی را غذا ندهیم.
غذا خوردن
بچه گربه با اشتیاق از کاسه شیر تغذیه میکرد.
دادن, وصل کردن، اضافه کردن
او کاغذ را به پرینتر داد، تماشا کرد که صفحه به صفحه چاپ میکند.
غذا دادن
داوطلبان به غذا دادن به پناهندگان در طول بحران کمک کردند.
فراهم کردن, تأمین کردن
نیروگاه هر روز شهر را با برق تغذیه میکند.
دادن, تهیه کردن، تامین کردن
او به کودکش از شیشه شیر داد، او را آرام کرد.
حمایت کردن, تشویق کردن
کلمات مهربانانه او اعتماد به نفس او را تغذیه کرد و او را به ادامه دادن تشویق کرد.
تقویت کردن, خشنود و راضی کردن
موفقیت پروژه نیاز او به شناخته شدن را تغذیه کرد.
سوءاستفاده کردن
او از ترس دیگران تغذیه میکرد، از ناامیدی آنان سود میبرد.
متصل شدن, ربط پیدا کردن
رودخانه به دریاچه میریخت، و یک مخزن زیبا ایجاد میکرد.
کود دادن
او باغ را با کمپوست غنی تغذیه کرد تا رشد سالم را تشویق کند.
غذا دادن, فید کردن
دست از فید کردن بردار — داری میبازی!
خوراک وب
فیدهای پادکست به شنوندگان اجازه میدهند تا اپیزودهای جدید را به صورت خودکار روی دستگاههای خود دانلود کنند.
فید
خوراک دام
بخش فید
شیردهی, شیشه شیر
نوزاد شیردهی صبحگاهی خود را ساعت 7 صبح داشت.



























