جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
دور انداختن
به جای بازیافت، برخی از کسبوکارها ترجیح میدهند زبالههای الکترونیکی را در محلهای دفن زباله بریزند.
با کسی بهم زدن, کسی را دور انداختن
پس از ماهها قرار ملاقات، سارا شوکه شد وقتی دوست پسرش ناگهان تصمیم گرفت او را از طریق پیامک ول کند.
سرنگون کردن, شکست دادن
او در دور نهایی مسابقه با یک حرکت سریع حریفش را به زمین زد.
پرتاب کردن, به طور ناگهانی گذاشتن
او کیفش را روی زمین انداخت و پشت میز نشست.
افتادن, ناگهان افتادن
ماشین پس از اینکه راننده کنترل را در جاده یخی از دست داد، به داخل گودال سقوط کرد.
ریختن, فروش با قیمت پایین
شرکت تصمیم گرفت موجودی اضافی خود را در بازارهای خارجی تخلیه کند تا فضا را آزاد کند.
انبار, مخزن
تلاش امدادی یک انبار مرکزی برای پتوها، آب و کیتهای پزشکی راهاندازی کرد.
دامپ, کپی حافظه
پس از سقوط، توسعهدهنده دامپ هسته را برای شناسایی اشکال بررسی کرد.
آنها کاناپه قدیمی را صبح زود روز شنبه به زبالهدان شهر کشیدند.
مدفوع, گه
کوهنوردان آموزش میبینند که یک بیلچه کوچک حمل کنند تا بتوانند مدفوع خود را خارج از مسیر دفن کنند.
یک ضربه فریبنده, یک ضربه آرام
پاسور با یک ضربه هوشمندانه امتیاز گرفت.
درخت واژگانی



























